حصول بصیرت به واسطۀ کسب علم نافع
3از اینجا استفاده میشود که آن کسی که نمیداند، کور است؛ یعنی هر کس کور نباشد، میداند و علّت ندانستن، همان کوری است که نمیداند؛ چون علم، بینایی است و عدم علم، نابینایی است.
﴿مَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ﴾؛ «آن کسی که علم و بصیرت دارد که آنچه بر تو (ای پیغمبر ما) از طرف پروردگارت نازل شده است، عین حقّ است، بینایی و بصیرت حقیقی دارد؛ آیا این شخص مثل آن کسی است که کور است؟!»
یعنی آن کسی که نمیداند، کور است و بصیرت ندارد و اگر چشم داشت، میدید دیگر! پس در واقع در اینجا عِدل استفهام بهجای «کمَن لا یعلَم»، ﴿كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓ﴾ آمده است برای افادۀ این معنا که: آن کسی که میداند با آن کسی که نمیداند مساوی نیست.
لزوم اکتساب علم نافع و موجب حصول ایمان یقینی
انسان خیلی از علوم را در دنیا نمیداند، خب نداند؛ چه فایدهای دارد؟! دانستن و ندانستن آن علَیالسَّویّه است! فرض بفرمایید بنده الآن با جفر و رمل و بعضی از حسابها بهدست بیاورم که در پشت کوه هیمالیا دوتا کبوتر، تخم گذاشتهاند، و این علم هم صد در صد مطابق واقع باشد؛ خُب این چه فایده برای ما دارد؟! هیچ! پس این علم، وجود و عدمش علَیالسَویّه است؛ نه به درد دنیای انسان میخورد، نه به درد آخرت انسان میخورد! مثلاً بنده الآن بهدست بیاورم که تحقیقاً در شهر دهلی چند تا رودخانه جاری است، یا چند منزل وجود دارد، یا هر کدام از منازلش چقدر لولهکشی شده، یا در فلان منزل که در ناحیۀ شمال دهلی است هر خانهای چند تا شیر آب دارد؛ ولو مطابق با واقع هم باشد، از راه علم غیب بهدست بیاورم یا از راه علم ظاهری بروم تفحّص کنم، مثل افرادی که جهانگردی میکنند و سیاحت میکنند و اینها را هم بهدست میآورند، کتابها هم مینویسند و بعد هم میمیرند و از دنیا میروند؛ این به چه دردشان میخورد؟! اینجا وجود علم و عدم علم علَیالسَویّه است. بسیاری از علومی که امروز در دنیا و بلکه غالب علومی که در دنیا پُر شده است، همه از همین قبیل علوم است؛ که واقعیّت است، نه اینکه پوچ و بدون ما بإزای خارجی باشد، ولی برای انسان سود و زیانش یکسان است:

