حصول بصیرت به واسطۀ کسب علم نافع
2أعوذُ باللَه من الشَّیطان الرَّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
بصیرت انسان عالم نسبت به جاهل
﴿أَ فَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾؛1 «آیا آن کسی که میداند آنچه از طرف خدا بر تو نازل میشود حقّ است، مثل آدم کور میماند؟!»
در بعضی جملات استفهامی، طلب فهم از یکی از دو قضیّۀ نفی و اثبات است؛ مثلاً در جملۀ «چایی دادید یا ندادید؟» اثباتش «دادید» است و نفیاش «ندادید» است، یا مثل «رفقا آمدهاند یا نیامدهاند؟» و... ؛ امّا در این آیه، دو طرف استفهام یک شکل نیامده است، ولی باید اینطور باشد: «أ فمَن یعلَمُ أنّما أنزِلَ إلیکَ مِن ربِّک الحَقُّ کمَن لا یعلَمُ ذلک؛ ”مثل آن کسی است که نمیداند؟!“» مانند: ﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾.2 پس اینجا که طرف و عِدل استفهام، یعنی همکفّۀ ترازوی مُستفهَمٌ عنه، «کمَن لا یعلَم» واقع نشده است، بلکه ﴿كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓ﴾، «مثل آن شخصی است که کور است» واقع شده است، به جهت این است که ﴿كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓ﴾ همان معنا را میدهد. مثل اینکه بنده از شما میپرسم: «آقا چایی دادید یا سماور جوش نیامده است؟» خب باید بگویم: «چایی دادید یا ندادید؟» امّا بهجای «ندادید»، «سماور جوش نیامده» را میآورم با اینکه در عِدل چایی دادن نیست؛ برای اینکه بفهمانم که علّت چایی ندادن، جوش نیامدن سماور است و اگر سماور جوش آمده بود، شما هم چایی را میدادید. پس ممکن است انسان در یک عِدل استفهام، یکی از طرفین نفی و اثبات را بر دارد و بهجای آن یک جملۀ ثانویّه یا یک اثر و خصوصیّتی از خواصّ آن را بگذارد که در عین حالی که آن استفهام، از نفی و اثبات و آن معنا برای انسان صحبت میکند، آن معنا را هم برساند؛ مثل همینجا:
﴿أَ فَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓ﴾؛ «آیا آن کسی که میداند و یقین دارد که آنچه از طرف خدای تو بر تو رسیده حقّ است، مثل آن شخصی است که کور است؟!»
- سوره رعد (١٣) آیه ١٩.
- سوره زمر (٣٩) آیه ٩. الله شناسی، ج ٢، ص ٢٠٨:
«بگو: آیا یکسان هستند کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند؟!»

