نحوۀ تخاطب بنده با پروردگار در نماز
4در تمام این صحبتهایی که الآن بنده برای آقایان کردم، مخاطب از دست نرفت و غفلتی از مخاطب نشد، و معانی هم اشتباه نشد؛ و از آن پایینتر، الفاظ هم اشتباه نشد. نماز را باید اینطور خواند! انسان که نماز میخواند، باید توجّهش به خدا باشد، نه به معنا!
بعضی میگویند: «توجّه انسان در نماز باید به معنا باشد.» یعنی باید خوب متوجّه این معنا باشد که: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ یعنی: «خدایا من از تو میخواهم و از تو استعانت میکنم!» ﴿إهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ یعنی: «ما را به صراط مستقیم هدایت کن!» صراط مستقیم چیست؟ ﴿صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَ لَا ٱلضَّآلِّينَ﴾.
وقتی انسان درون این معنا برود، خدا از بین میرود و گم میشود! وقتی که بنده دارم این معانی را برای شما بیان میکنم، اگر بخواهم به این معنا توجّه کنم، شما گم میشوید. انسان در لحاظ واحد نمیتواند دو لحاظ استقلالی بکند؛ یا باید شما باشید یا باید این معنا باشد و یا این لفظ باشد! اگر شما باشید، معنا و لفظ میرود؛ اگر معنا باشد، لفظ و شما میروید؛ اگر لفظ باشد، معنا و شما میروید! مگر غیر از این چیزی هست؟! ولیکن ما حتماً بایستی در این سورۀ حمد که واجب است در نماز قرائت کنیم، حمد خدا را با این جملات بخوانیم و این معانی را هم بیاوریم، و حمد پروردگار و محامد خدا را بیان کنیم: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾، واقعاً باید از خدا تقاضا کنیم که ﴿إهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾؛ ولیکن نباید نظر استقلالی به این معانی بکنیم!
الآن که بنده با شما صحبت میکنم و شما مخاطب هستید، نظر استقلالی به این معنا و به این لفظ نمیشود؛ درحالیکه همۀ آن معانی، مرتّب و منظّم و در جای خود ثابت هستند. واعظی که یک ساعت صحبت میکند، مخاطبش مردم هستند ولی معانی چنان مسلسلوار و مرتّب در ذهنش میآید و چنان برای آن معانی، منظّم و بدون اشتباه، استخدام الفاظ میکند و بدون یک لکنت زبان، یک ساعت صحبت میکند! ما هم در حال نماز باید همینطور باشیم. اگر توجّه به لفظ کنیم، هم خدا و هم معنا از بین رفته است؛ اگرتوجّه به معنا کنیم، خدا از بین رفته است؛ امّا اگر به خدا توجّه کنیم و خدا مخاطب باشد، آنوقت هم این الفاظ و هم این معانی، همه در جای خود به نحو أحسن میآیند و هر کدام جای خودشان را میگیرند، امّا آلةً، نه استقلالاً.1
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرّد، ص ١٦١.

