
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
تبیین اصول مهم سیروسلوک از منظر علامه طهرانی
مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك
5ما در مدرسۀ «سیّد» با ایشان حجره داشتیم (البتّه دو حجره)، و وقتی که آقا شیخ محمّد تقی خدمت مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ رسید و دستورات گرفت، ایشان دیگر همیشه وقتی که میخواست از مدرسه برود برای درس و برگردد، عبا را به سر میکشید که در راه کسی اصلاً با او برخورد نکند و صحبت نکند و او را به سلام و علیک مشغول نکند.
و بعد میفرمودند:
به قدری ایشان در این مراقبه شدید بود که وقتی میخواست به مدرسه بیاید و به حجرهاش برود، از آن دری که دالانِ پشت مدرسه به طرف اطاق بالا و فوقانی پلّه داشت، از آنجا میرفت نه از داخل صحن مدرسه، که به کسی برخورد نکند. و اینها هم مال یکی و دو روز نیست، مال هفت سال تمام است، ایشان این کار را میکرد! خُب، نتیجهاش را هم خودشان میبردند.
ما در همین چند سالۀ اخیر در طهران یک روز با یکی از علما برخورد کردیم که سابقه داشتیم؛ یکی از علماء تبریز بود که در طهران ساکن شده بود و دارای پست و مقامات هم بود؛ و البتّه ارتباطات ما را با علاّمه طباطبایی کاملاً میدانست. او به عنوان شکایت و گلایه از حضرت علاّمه میگفت که:
ما با اینکه با ایشان همشهری بودیم و در نجف هم تحصیل میکردیم، ولیکن اصلاً ایشان و برادرش راه به ما نمیدادند و سرشان را میانداختند پایین. وقتی برای درس میخواستند در بازار بروند یا برگردند، به اینطرف و آنطرف نگاه نمیکردند، پایین را نگاه میکردند، مثل اینکه اصلاً ما آدم نیستیم.
بله! او به عنوان گلایه میگفت؛ یعنی به عنوان شکایت یا مثلاً تعریض. ولی خُب او چه میداند که آن کسی که خودش و برادرش که در آنوقت در آنجا طلبه هستند و سنّشان در حدود بیست و چند سال هم بیشتر نیست ـ آن برادرشان آسید محمّد حسن هم که از ایشان پنج سال کوچکتر بود ـ اینها چرا با این و آن صحبت نمیکنند؟ چرا اینطرف و آنطرف را تماشا نمیکنند؟ چرا خودشان را مشغول نمیکنند؟ با اینکه نفس انسان دوست دارد که اینطرف و آنطرف را تماشا کند، صحبت کند، اختلاط کند، ...
