در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك

تبیین اصول مهم سیروسلوک از منظر علامه طهرانی

15673
جلسات
نسخه عربی

مراقبه؛ تزكیه و مواظبت در سیروسلوك

3
  • اگر این‌طور باشد خُب خدا ظالم است. خداوند که نسبت به همۀ موجودات به یک نظر عمل می‌کند. اگر بخواهیم در این موضوعات ببینیم که بی‌رویّگی و بی‌عملی و صرف انتساب، ایجابِ مقام و منزلت و حرکت و وصول و اینها دارد، خُب این معلوم است که صد در صد غلط است.

  • سلوک عبارت است از عمل! سلوک راه خدا عمل است! سالک یعنی کسی که قدم راستین در راه می‌گذارد؛ و از همۀ کارهای او مهم‌تر توطین نفس است که در اوّل وهله باید کمر ببندد و خودش را ـ به حول و قوّۀ خدا ـ از همۀ آفات و عاهاتی که در این طریق است محفوظ بدارد.

  • شرح و بیان برخی از دستورات لازم سلوکی

  • اوّل: زیاده‌ روی در غذا و خوراک و لذّات مادّی استسالک نباید غذا زیاد بخورد، نباید پُر بخورد، تا گرسنه نشده نباید غذا بخورد؛ گوشت خوردن و تخم‌مرغ و روغنی‌جات و غذاهای سنگین که بر معده سنگین است، بر کبد و کلیه سنگین است، اینها زیادش ضرر دارد؛ تفَکُّه، تفنّن، سور چرانی، عیش‌ رانی، اینها ضرر دارد.

  • و مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ به شاگردانش دستور می‌داده غذا برای تفکّه نخورید!

  • و یک‌وقتی که به آیة اللَه خویی ـ أبقاه اللَه إن ‌شاء اللَه ‌ـ دستور داده بودند (چون ایشان هم مدّتی از آقای قاضی دستور گرفته بودند) و گفته بودند که: شما غذا را به تفکّه و تفنّن نخورید! و ایشان فکر کرده بودند حالا باید چه کار بکنیم؟ غذا باید بخوریم مثلاً برنج باید بخوریم و خورشت هم باید بخوریم، برای اینکه از تفکّه و تفنّن بگذریم این کار را می‌‌کنیم که برنج را عَلَی‌حِدَه می‌خوریم و خورشتش را علَی‌حِده؛ که هم قوّه به بدن برسد و هم اینکه آن جنبۀ تفکّه و لذّت و اینها تا اندازه‌ای پایین بیاید.

  • البتّه زیاده روی هم در اینجا خوب نیست؛ پس: «خَیرُ الأمور أوسَطُها.»1

  • در هفته دو یا سه بار دستور داده شده که انسان گوشت بخورد، ولی زیادتر خوب نیست و فکر انسان خسته می‌شود، نمی‌تواند کار کند؛ فکرش خسته شد روح خسته می‌شود، و لذا همین‌طور می‌ماند. این شمشیری که باید در راه خدا کار کند آن شمشیر تعطیل می‌شود و در یک جایی می‌افتد و زنگ می‌زند و کم‌کم کُند می‌شود؛ آن‌وقت شمشیر بُرّان به صورت یک قطعه آهن زنگ زدۀ بی‌خاصیّت درمی‌آید.

    1. الکافی، ج ١، ص ٥٤٠