ازدواج و مهریه
5لزوم ترغیب مسلمانان به مهرالسّنّة (ت)
بر پدرش تبریک میگوییم، و بر داماد و پدر داماد تبریک میگوییم که براساس این ممشا و مِنهاج حرکت میکنند، و در این زمانهای پُر فساد و پُر غوغا که فِتَن از هر جانبی میبارد، اینها مواظب هستند که خود را نبازند و به آب و علف دنیا و رنگ و بو و ریا گول نخورند و آن اصالت و شرافت خود را به این قیمتهای بَخس نفروشند، و حقّاً مانند گِداها یا مانند آن حیواناتی نباشند که در بازارِ حراج به چوب حراج میآورند؛ که من خودم در بعضی از این مجالس بله برون شرکت داشتهام و دیدهام که دختران را حراج میکنند و به دعوا و داد و بیداد میکشد و چه خبرها میشود!1 آیا واقعاً این شرافت انسان است یا متابعت از رسول خدا؟!
ایجاد محبّت بین عروس و داماد بهواسطۀ مهرالسّنّة
این بزرگترین قیمت انسان است. و اصل بنای ازدواج بر این مهرالسّنّه، روی وِداد و محبّت است و داماد و عروس از روز اوّل یکدیگر را بر این اساس دوست دارند؛ این یکی نمیگوید: «مِهر من فلان قدر است!» دیگری چنین و چنان، از تهدیدات زندگی و امثال اینها که در اینجا پیدا میشود نمیگوید، از دنیا فارغاند و هیچ مسئله و اشکالی هم برای آنها پیدا نمیشود. ما هم که در این مدّت ده، پانزده، بیست سالی که مهریّه را مهرالسّنّه قرار میدهیم، تمام این مَهرها با خوبی و خوشی و محبّت و صداقت و برکت بوده است؛ زیرا از خودمان که چیزی نداریم، ما میگوییم: به آنچه پیغمبر فرموده است عمل کنید؛ ﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ﴾2 یعنی چه؟ تأسّیِ به رسول اللَه یعنی چه؟ ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾3 یعنی چه؟
بسیار مفتخر و چشم روشن میباشیم که الحمدلله ـ ولو به نحو موجبۀ جزئیّه ـ در این زمان افرادی هستند که داعی داشته باشند بر اینکه سنّت خدا را پیاده کنند و بر آن منهاج حرکت کنند.
- مطلع انوار، ج ١٠، ص ٤٩٥ ـ ٤٩٩:
«امروزه مهریّۀ دختران بهطور سرسامآور بالا رفته است؛ و بدین جهت، مانع عظیمی در سر راه ازدواج واقع است. در حقیقت، ازدواج و نکاح را مبادلۀ دختر با مهریّه میدانند، و هر کس میخواهد شرف و عزّت خود را به ذیقیمت بودن دختر خود که مساوق با مهریّۀ بیشتر است حفظ کند؛ و از این راه تنافس و خودفروشی و منیّت، بازاری گرم پیدا نموده است! هر دختری که شوهر میکند، میخواهد مهرش از اَقران وی افزون باشد! و این چند پیآمد نکوهیده را در بر دارد:
اوّل: سدّ باب نکاح و سدّ تکثیر آن؛ درحالیکه شارع اسلام امر به نکاح و تسریع و تکثیر آن نموده است.
دوّم: عدم تمکّن مردان از پرداختن مهریّه، که باید نقدینهای باشد که به زنان تقدیم میدارند؛ و بهجای آن، مهر بر ذمّه و دَین نشسته است، یعنی مهریّه در ذمّۀ زوج تعلّق میگیرد تا بعداً بپردازد. و این خود چند عیب مهم دارد:
زیرا اوّلاً: مهریههای سنگین برای مرد قابل پرداخت نیست، فلهذا متمکّن از اداءِ آن نمیشوند تا بمیرند و یا زن بمیرد، و در آنصورت هم چون سنگین است، چهبسا ورثه قادر بر پرداخت آن نیستند؛ و تا آن زمان هم خود، مالیّۀ معتنابهای که بتواند اداء کند بهدست نیاورده است. و چهبسا اینگونه مهریّهها که عادتاً زوج قادر بر اداءِ آن نیست موجب ابطال مهریّه در عقد میشود ـ اگر نگوییم موجب بطلان اصل عقد نکاح است ـ و این عقد از مهرالمُسمّی به مهرالمِثل تنزّل پیدا مینماید.
و ثانیاً: در شب مذاکره و معارفۀ فیمابین ارحام زوجین که به شب ”بلهبران“ معروف است، بهجای صمیمیّت و محبّت، تباغض و منیّت و خودفروشی در مذاکرات فیمابین صورت میگیرد. زیرا خاندان عروس تا حدّ امکان سعی میکنند خود را ذیارج قلمداد کنند و با شواهد و امثال و کسب و شهرت و سایر امور اعتباریّه، دختر خود را گرانقدر و پر بها جلوه دهند تا مهریّهای را که میخواهند بر آنها قالب زنند، جای خود را بگیرد؛ و خاندان داماد نیز برای آنکه زیاد نباخته باشند، تا سرحدّ قدرت برای شکستن دعاوی مقابل میکوشند و با شواهد و امثال و بیان نمونهها میخواهند قدر واقعی دختر را بنمایانند، بلکه در برابر حریف نیز او را از اقران عادی خود پایینتر آورند تا کمتر بپردازند!
و در حقیقت، مجلس معارفه که باید یک مجلس صفا و محبّت و یک محفل اُنس و پیوند میان دو خاندان تازه به هم پیوسته باشد، به یک مجلس خودفروشی و شخصیّت طلبی و خود نمایی و ارائۀ کالا در برابر گرانترین قیمت در بازار عرضه، و اگر اغراق نگوییم، مثل بازار خرفروشان که آنها را به حراج میگذارند و با چوبۀ حراج به بالاترین قیمت میفروشند، خواهد شد؛ یعنی نکاح که یک امر عبادی و سنّت حسنه است، تبدیل به یک دکانداری و بازار خرید و فروش أمتعه میگردد! و دختر معصوم جوان نیز شهید افکار جاهلی اقوام خود شده و مانند کالا باید به بازار عرضه تقدیم شود. کجا رفت شرف انسانیّت؟! کجا رفت روح پیوند و پیوستگی؟!
مجلس مذاکره و معارفه و تعیین مهریّه که اوّلین محفل انس و جمعیّت میان این دو گروه است، باید از بالاترین ارزشهای انسانیّت و ایثار و گذشت و محبّت و صمیمیّت و پیوند دوستی و عقد مؤالفت و مؤانست برخوردار باشد. این است روح اسلام! این است آن آیین پاک سرمدی! این است سیرۀ سروران و اولیای گرامی!
و ثالثاً: مهریّۀ سنگین، پیوسته دختر را متجبّر و در برابر شوهر مستکبر میدارد و روح تواضع و خشوع را از او میگیرد. پیوسته دختر به اتّکاءِ مهریّۀ سنگین خود و عدم امکان پرداخت شوهر، او را در امر و نهی و جبروتیّت قرار میدهد؛ و مرد نیز از اوّل عقد خود را زیر بار سنگین مهریّه مشاهده میکند، و مهریّۀ سنگین عقدهای بر دل او میگردد.
سوّم: سنگر گرفتن مرد و زن در برابر هم؛ چون از وهلۀ اوّل، زن خود را باری و وزنهای در مقابل مرد میداند، مرد نیز زن را وجود تحمیلی بر خود نظر میکند. این دو نگرش، خدای ناکرده در اثر مختصر اختلافی شدید میشود و روز به روز رو به تزاید میگذارد. این عقدۀ قلبی دیگر از تحمّل بیرون میرود و موجب بغض و بدبینی میشود. مرد میبیند که زن بر او تحمیل است، و زن میبیند که با این همه مشکلات و مهریّه، مرد از او نفرت دارد. این زندگی رو به فرسایش میرود؛ کمکم زن خسته و ملول میشود و مرد هم از خدا میخواهد این بار تحمیلی را فروگذارد. زن میگوید: ”مالم حلال، جانم آزاد!“ در اینصورت بدون پرداخت مهر، با هزار دغدغه و مشکله، هر دو از هم جدا، و آن محبّت منتظره تبدیل به عداوت، و زندگی مجتمع مبدّل به تفریق میشود. این است نتایج مهریّۀ سنگین.
تمام این مصائب و مشاکل از این رخ داده است که عنوان نکاح و ازدواج در میان مردم، عنوان مبادله و معاوضه را پیدا نموده است! امّا اگر بدانند و بفهمند که این عنوان غلط است و نکاح یعنی عبادت الهی و سیر در مدارج و معارج کمال انسانی و ایجاد مثل و خلیفۀ خداوندی در روی زمین، و زندگی مشترک براساس محبّت و مودّت و ایثار و تحمّل مشاق در راه به ثمر رسانیدن و پرورش و تربیت اولاد که اعظم از نتایج عالم خلقت است؛ دیگر صد در صد موضوع عوض میشود و به دنبال آن، حکم عوض میشود. غایةالأمر چون در ظاهر به واسطۀ عمل نکاح، تصرّفی از مرد در زن صورت میگیرد، مرد به عنوان هدیه چیزی نفیس و ارزشمند به او پیشکش و تقدیم میدارد. این هدیه همان عنوان مهر است که به صورت طلا یا نقره و یا کتاب علم و یا تعلیم قرآن و امثالها میباشد که باید نقداً داده شود، و همین مقدار اگر بر ذمّه در صورت عدم قدرت تعلّق گیرد نیز دارای اعتبار خواهد بود.
و از همه عالیتر و برتر مَهرالسنّه است که عبارت است از پانصد درهم شرعی، معادل با سیصد و پنجاه مثقال شرعی، و معادل با دویست و شصت و دو و نیم مثقال صیرفی از نقره مسکوک؛ مهری که معادل با قیمت زره مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام بود و با فروش آن به واسطۀ سلمان فارسی، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بدان، پیوند عقد زواج بضعۀ مطهّرۀ خود، شفیعۀ روز جزا، سیّدةالنساء، فاطمة زهرا سلام الله علیها را استوار نمود، و بر این منهج راستین، مهریّۀ بانوان امت خود را سنّت فرمود.
در اینصورت، زنان اُمّت رسول خدا به پیروی از دختر رسول خدا، و مردان امت به پیروی از امیرالمؤمنین علیه السّلام، و از بنیادگذارندۀ آیین پاک محمّدی از سنّت خود رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اگر مهریّۀ خود را مهرالسنّه قرار دهند، تمام این اشکالات مرتفع خواهد شد.
این حقیر مهریّۀ تمام دختران خود را مهرالسنّه نمودهام، و مهریّۀ عروسان فرزندان خود را مهرالسنّه کردهام، و تا بهحال از دوستان و آشنایان و افرادی که بر این منهج اطّلاع یافته و مراجعه نمودهاند، صدها نفر مهریّههایشان مهرالسنّه بوده است؛ و للّه الحمد و له المنّة همه با خیر و برکت و عافیت و زندگیهای توأم با مسرّت و شادکامی و مواهب إلهیّه بوده است.
نمیخواهم عرض کنم که حتماً و به طور وجوب و الزام باید مهریّهها را به مهرالسنّه ارجاع داد، بلکه میخواهم بگویم: با پیشنهاد به دختران و خاندان عروس در موقع ازدواج، و با بیان این خصوصیّات و به جهت علوّ گفتار رسول خدا و عظمت این سنّت سَنیّه و اُبَّهت این رویّۀ راستین، خود دختران در انتخاب مهرالسنّه پیشقدم بودهاند و افتخار خود و اقوام خود را فراهم آوردهاند.
و هر کس از این طریق و روش مطّلع شده است آن را پسندیده و تقدیر نموده است. حتّی بعضی از مخدّراتی که با مهریّههای سنگین ازدواج کردهاند طالب شدهاند که شوهرانشان آنان را طلاق دهند و سپس به جهت مبارکی و میمنت این مهریّه که مهریّۀ اوّلزن عالم امکان، سَیّدة نِساءِ أهل الجَنَّة است، دوباره به نکاح شوهران برگردند! ولی بنده به آنها گفتهام: طلاق امر محبوبی نیست، و برای این منظور مطلوب نیست؛ شما اینک آن مهریّه را با شوهرانتان به مهرالسنّه مصالحه کنید، همان ثواب و اجر را خواهید داشت! - سوره حشر (٥٩) آیه ٧.
- سوره أحزاب (٣٣) آیه ٢١.
- مطلع انوار، ج ١٠، ص ٤٩٥ ـ ٤٩٩:

