به دست آوردن دل پدر و مادر، كلید راه خدا ومعرفت الهى
8پیغمبر اکرم فرمودند ضع امر اخیک على أحسنه حتى یأتیک منهما یعلبک منه1 کار برادرت را همیشه بر محمل صحیح حمل کن که این کاری که کرده بخاطر یک رعایتی بوده به خاطر یک جهت حسنی بوده که این کار را انجام داده حرفی زده اقدامیکرده مطلبی گفته کاری انجام داده، فورا نگو ای بابا این هم که این جوری درآمد! ای بابا پس این چه شد؟ ای بابا ..... و بعد هم بر اساس این ای باباها، خودت هم بروی و صدتا ای بابا هم خودت اضافه کنی به قضیه، نه! بیخود کرده این کار را کرده! نه آنطور این کار را کرده من میروم فلان میکنم! بیخود کرده! یک حسابی از او برسم که دیگر از این کارها نکند! نه آقاجان! باید تأمل کرد صبر کرد زود ناراحت نشد زود جوش نیاورد مگر ما سماوریم که جوش بیاوریم که بزنیم به برق؟ سماور را به برق میزنند بعد از یک مدت جوش میآید ولی انسان اینطور نیست. انسان میتواند تأمل کند فکر کند آرام باشد اول چیزی که انسان باید در اینگونه موارد در نظر بیاورد این باشد که این مطلب را نشنیده، از اول، تا یک همچنین چیزی شنید فورا اول کاری که میکنیم چیست؟ بیاییم یک رو دست بزنیم به نفسمان، رو دست این است که اصلا یک همچنین مطلبی نبوده، به گوش نرسیده. تا یک همچنین حالی در ما پیدا شد یکدفعه میبینیم نفس ما آرام شد نفس ما آرام شد این را میگویند رو دست زدن البته یک راههای دیگری دارد این دیگر راه عامیانه و کمترین کمترین چیز است که دیگر هر کسی بلد است هر کسی میتواند. تا به حال این را شنیده بود؟ نشنیده بود.
الان فرض کنید که ساعت نه و بیست و پنج دقیقه، شب پنچ شنبه یک نفر میآید میگوید آقا در فلان مجلس بودیم فلانی راجع به شما یک همچنین حرفی زد، راجع به من زد؟ من یک همچنین کاری کردم؟ من یک همچنین .....؟ یکدفعه میبینی عین سماور، سماور چند دقیقه طول میکشد تا جوش بیاید این هنوز یک ثانیه نشده جوش آورده! یک دفعه انسان میخواهد منفجر بشود! بابا صبر کن اول کاری که انسان میکند تا یک همچنین چیزی میشنود، خب میگوید من که تا حالا نشنیدم خب فرض میکنم یک همچنین چیزی نبوده، میگوید نه شاید یک همچنین مسئلهای نبوده، آقا من خودم شنیدم، نه شاید نبوده. یکدفعه میبینی نفس آرام [میشود.] این به درد ما میخورد این به درد ما میخورد در این وهله و در وهلههای بعد، این انسان را بالا میبرد این انسان را رشد میدهد اما اگر انسان این حالت را نداشته باشد از وقتی که این را میشنود بر فرض هم برود تحقیق تا وقتی که دارد تحقیق میکند از کیسه او رفته، نماز خوانده صاف دارم رفقا به شما میگویم تمام نمازها میرود پی کارش، عین یک کیسه که پنج کیلو برنج خریدیم داریم میرویم خانه، یکی میآید زیرش یک سوراخ میکند حالیتان نیست، به خانه میرسیم میبینیم ا اینکه پنج کیلو بود الان دو سیر است، سبک شد دستم، نگاه میکنیم میبینیم هیچی نیست، هیچی. برمیگردیم عقب برنجها را جمع کنیم میبینیم مورچهها همهی برنجها را بردند خانهی خودشان، روزی آنها بوده. این هم اینطوری است این دو روز و سه روز و یک هفتهای که میگذرد تا شما تحقیق کنید نمازتان رفت نماز شبتان رفت قرآنهای ماه رمضانتان رفت ذکرتان رفت همه میرود برای شما چه میماند؟ صفر! حالا صاف شدیم! صاف! دوباره باید شروع کنیم دوباره با یک خبر دیگر دوباره صاف میشویم هرچه درمیآوریم همه میرود، دوباره با یک خبر دیگر صاف میشویم یکدفعه هم جناب عزرائیل میآید میگوید تو که همه را صاف کردی فایده ندارد ماندن تو در این دنیا، هی کار میکردی هی صاف میشد حالا بلند شو برو آن طرف دیگر. این که نشد کار، انسان هی زحمت بکشد بعد یکدفعه همه را صاف کند.
- الكافى، ج ٢، ص ٣٦٢: قال اميرالمؤمنين عليه السلام فى كلام له:
ضَع أمرَ أخيكَ على أحسنه حتى يأتيك ما يعلِبُكَ منه.
- الكافى، ج ٢، ص ٣٦٢: قال اميرالمؤمنين عليه السلام فى كلام له:

