کیفیت تربیت خداوند متعال و اولیاء الهی
5حالا کار ما همین است البته بنده خودم را میگویم رفقا را نه، رفقا همان حال و هوای همان موقع الحمدلله درشان هست ولی ما نه، ما بازیش را درمیآوریم، علی کل حال نقّال هستیم مطالب را نقل میکنیم انشاءاللَه خداوند توفیق عملش را عنایت کند.
در مسجد قائم بنده خودم پای منبر کسی بودم دیدم بالای منبر دارد به مرحوم آقا در زمان حیاتش انتقاد میکند و اعتراض میکند! بله اینهایی که ادعای عرفان میکنند ادعای دستگیری و تربیت میکنند، کیه آقا؟ همه در نفس گرفتارند این حرفها چیست؟ سالها راه است کتاب مینویسند راجع به انقلاب کتاب [مینویسند] فقط چیزی نمانده بود که اسم بیاورد، همه چیز را قشنگ مشخص [کرد] برای همه توضیح داد، ایشان در آن من میآورند، نسبت به حضرت امام ایشان میگفت امام ولی ما امام جایز نمیدانیم و حرام میدانیم نسبت به آقای خمینی، آیت اللَه خمینی، من میگویند، من به ایشان گفتم من به ایشان نامه نوشتم من به شما .....، عبارت او این بود عبارتش این بود، ایشان کجا در طول زندگی من میگفت؟ و هر جا که من میگفت میبایست بگوید، جایش بود بگوید، نه اینکه ....، این عبارت، بعد دوران چرخید آن افرادی که در آن موقع حواستشان جمع بود و با یک دید دورتری به قضایا نگاه میکردند آن موقع در دلشان به این حرفها میخندیدند، سرمست از باده پیروزی و تکیه بر مسند قدرت، عقل و فکر و سرّ و نفس انسان را میرباید و انسان را در وادی جهالت و ضلالت گرفتار میکند.
گذشت گذشت گذشت همین که آبها از آسیاب افتاد قدرتها گرفته شد از مسند خلع شدند و آنها را بیرون راندند حالا سرشان را انداختند پایین! هان؟ آدم خوب است زرنگ باشد در همین کتابی که برای خاطرات آقای مطهری نوشته شده بود بنده شخصا دیدم در آنجا نوشته بود آقای مطهری، من برای آقای خمینی اینجور نوشتم من به ایشان اینطور گفتم حتی عبارات تند حالا اینکه چیزی نبود عبارات تندی بود در آن کتاب، اگر رفقا میبینند مطالعه کنند، من به ایشان گفتم یا باید اینطور بشود یا اینکه من دیگر نمیمانم، به این نحوه، کسی نیامد اعتراض کند به ایشان، اینکه بدتر بود اینکه این حرفها نبود. آن وقت اینجا .....! خب بله من هم بردارم یک کتاب بنویسم من هم به آقای فلان اینجوری گفتم بگویم ما گفتیم؟ اینکه بدتر میشود، من بشود ما این بدتر نیست؟ ما، ما را باید من کنیم و من را هم نیست کنیم، وقتی بگویم من به پدرم اینطور گفتم، چرا اسم من آوردی؟ یعنی چه؟ این چه مسخره بازی است؟ پس چه بگویم؟ چه جور بگویم؟ باید بنویسم بندهی حقیر سراپا تقصیر به جناب سرکار فیض آثار مناقب شعار اینطور عرض فرمودیم! اینجوری باید بگویم؟ عرض کردیم؟ ما این را گفتیم ما این را گفتیم ما این کار را کردیم، اما از آنجایی که نفس آلوده است نفس با دید زلال به حقیقت نگاه نمیکند، میآید واژگون میکند قضیه را، خلاف میآید مطلب را میبیند اصلا، وقتی خلاف دید اصلا به هیچی نگاه نمیکند کل کتاب را میبندد و میگذارد کنار، خلاف دیده، دیگر نمیرود بخواند در آنچه هست؟ نمیرود در آن نکتهها را بخواند.

