حبّ ریاست و خطرات آن
6آن فردی که خوشحال است و خیال میکند که، یحسبون انهم یحسنون صنعا، امیرالمومنین به او گفته خیلی خب بیا این کار را انجام بده، نفس میآید چه میشود؟ میآید راضی میشود و الا نفس ملامتش میکند، گوش ندادی، حرف علی را گوش ندادی، مخالفت کردی، میگوید نه! علی آمد به من این پست را داد حالا یکی دیگر را به جای ما گذاشت، ما نشد نشد، یکی دیگر را به جای ما گذاشت و این موقعیت را به ما داد، میآید نفس خودش را به این موقعیت راضی میکند در حالی که نمیداند رفته سر کار، حالا هی بچرخ هی بچرخ هی بچرخ، رفته سر کار و شیره به سرش مالیده و خوب هم مستقر شده. شیره چند قسم است یک شیره داریم شل است وقتی میریزی میریزد پایین، آدم میفهمد ای داد بیداد صورتش چی چی بود آمد ریخت لباس فلان کثیف کرد فلان، یک شیره داریم نه! شیره داریم خیلی محکم است وقتی که میگذارند روی سر و میمالند شخص انگار نه انگار، [ن] میفهمد که روی سرش چیزی است، خدا از آنها قسمت نکند.
شما تا به حال مبتلا شدید؟ بعضیها برای ما تعریف میکردند از رفقای سابق که چطور از آنها نصیبشان شده بود، از آن قسمی که نمیفهمند و خب خدا تفضل کرد و بعد از سالیان سال متوجه شدند، خوب شد متوجه شدند اینجا است که سالک باید گوش به زنگ باشد حواستش باید جمع باشد.
امیرالمؤمنین فرمودند [به] مالک اشتر ما میخواهیم شما را بفرستیم برای مصر، چشم یا علی، اصلا نگفت بله نگفت نه، چشم. کی چطور فلان؟ امیرالمؤمنین هم میداند این میرود در راه هم شهید میشود، امیرالمؤمنین نداند پس بنده میدانم، آن هم که شکی در آن نیست، یک طومار حضرت مینویسد و دستورالعمل و فلان برای امروز ما، والّا خب میداند که وسط راه معاویه سم میدهد و شهیدش میکند یک دستورالعملی هم میدهد که این دستورالعمل را در دانشگاه هاروارد، میزنند بر روی تابلو و افرادی که در کلاس سیاسی دانشگاه هاروارد درس میخوانند اول باید به این دستورالعمل نگاه کنند آن وقت ما مسلمانها چه؟ اصلا خبر داریم امیرالمؤمنین در این چه گفته؟ در این دستورالعمل مالک اشتر چه گفته؟ حضرت آمده چه بیان کرده؟ آن دستورالعمل را هم میدهد برای ما، برای ما که ما امروز فقط ادعایش را نکنیم، آستین را بزنیم بالا، پاچه را هم بکشیم بالا به آن عمل کنیم، برای حُکام، بله امیرالمؤمنین دستورالعمل داد بنده هم میدانم میرود و در راه شهید میشود. این چیست؟ این در راه است یعنی امیرالمؤمنین که این را فرستاد تا هنگام شهادت، خود حضرت او را در پناه ولایت خودش قرار داد تا اینکه به شهادت میرسد پس مالک اشتر با ولایت شهید شد و خوش به سعادتش. آن بیچاره ربیع بن حسین در بی ولایت رفت و مُرد و فقط همین، میم را دال، مُرد بالاخره حالا در همان حد و در همان کیفیت. هر دو مُردن است و هر دو رفتن است آن رفتن در ولایت و شهادت در ولایت و آن نه. این تمام در چه صورت است؟ در صورتی است که اقدام انسان بر اساس متابعت از ولایت باشد نه اینکه به ذهن من میرسد! خیال میکنم! تکلیف به نظر میرسد! اگر من نکنم اگر آن نشود اگر این بشود و .... آقاجان اگر در ولایت بودی هر کاری میخواهی بکن.

