در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام

16478
سال 1424
نسخه عربی

قیّمومیت دین در انحصارامام زمان علیه السلام

5
  • اگر قرار بود بر این که این استدلال موجه باشد آن زمان برای شیخ مفید از این هم موجه‌تر بود چون کسی غیر از شیخ مفید نبود، مردم آقا مسئله می‌خواهند! مردم آقا بخواهند مگر من قیم هستم؟ به من چه مربوط است که مردم مسئله می‌خواهند؟ مردم امام دارند بلند شوند بروند از امامشان سوال کنند. آن امامی‌که نتواند در این جا به داد برسد دو قران نمی‌ارزد! این حرفها چیست؟ آن امامی‌که در این جا دستش بسته باشد و عاجز باشد از ارائه‌ی طریق، یک ریال ارزش ندارد یک شاهی ارزش ندارد ما آن امام زمانی را قبول داریم که بر تمام نیات ما، چه برسد به احتیاج ما، بر تمام نیات ما قبل از آن که آن نیت در ما وجود پیدا کند در صفحه‌ی وجودی او وجود پیدا کرده، این امام زمان را ما قبول داریم و به این امام زمان معتقد هستیم، حالا آن امام زمان رها می‌کند؟ وِل می‌کند؟ بگذارد هرج و مرج بشود؟ هر چه می‌خواهد بشود بشود؟ یا نه؟ وقتی امام زمان می‌داند ما کلک هستیم حالا که کلک هستی پس بخورید! حالا که صادقانه نمی‌خواهید بیایید به طرف من پس افسار را می‌اندازند گردن خودتان بچرخید دور خودتان! هی این را انتخاب کنید آن را انتخاب کنید هی آن را فلان بکنید هی آن را بالاببرید آن را پایین ببرید. صادقانه که نیامدی. صادقانه چیست؟ می‌گویی امام زمان از عهده من برنمی‌آید می‌دانی برمی‌آید یا نه؟ اگر می‌دانی برمی‌آید باید متکفل این مسئله بشوی، کسی که می‌داند مسئله‌ی او فرق می‌کند با کسی که نمی‌داند، بداند. وقتی نمی‌دانی برای چه؟ برای چه؟

  • بعد از زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه ما دیدیم اوضاع خیلی عالی شد! بله! و افرادی را مدعی مقام و موقعیت مرحوم آقا اعلان کردند یا بالاتر! بالاترش هم بود! گفتیم که نشد، این که نمی‌شود. ایشان یک فردی بود یک شخصیتی بود یک خصوصیاتی بود به این کیفیت، خب بنده که این طور نیستم خب ما نسبت به این مسئله ایستادیم، از آن طرف عده‌ای آمدند به ما گفتند خب حالا که فرض کنید قضیه در آن طرف به این شکل است خب شما چرا در این جا نشستید؟ بالاخره سکان این کشتی را که باید بر عهده بگیرد؟ گفتم به من چه مربوط است کی به عهده می‌گیرد؟ بروید پیدا کنید. بنده غلط می‌کنم که بلند شوم بیایم سکان کشتی را به عهده بگیرم که سکان دارش شخصی مثل مرحوم آقا بود، به من چه ارتباطی دارد؟ مگر من ولی بر افراد هستم؟ مگر به من سفارشی نسبت به این جهت شده؟ مگر کسی مرا قیم به این مسئله قرار داده؟ مگر خدا مرده است که نیازی به من دارد که اگر من نکنم مسئله معطل بماند؟ به من چه ارتباطی دارد؟ هر چه آمدند و اصرار کردند گفتم آقاجان من، این پنبه را از گوشتان دربیاورید، در این مدتی که ما پیش مرحوم آقا بودم چیزهایی از ایشان یاد گرفتیم که شما اگر هزار بار خودتان را تکه تکه بکنید غیر از حسرت و ندامت چیزی نصیبتان نخواهد شد بلند شوید بروید گم شوید همین جوری گفتم بلند شوید گم شوید، این چیزها در کت ما نمی‌رود! برو این دام بر مرغ دگر نِه که عنقاء را بلند است آشیانه‌