در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شهرت ممدوح و مذموم

14329
سال 1424
نسخه عربی

شهرت ممدوح و مذموم

8
  • همین آقا می‌گفت من در روز آخر یا روزهای آخر که ایشان دیگر در بستر افتاده بود و مشرف به موت بود رفتم و گفتم آقا چطور است حال شما؟ گفت آقا دستم خالی است نمی‌دانم چه کنم؟ هیچی در دستم نیست! رو کردم به ایشان گفتم: آقا شما این همه این طرف و آن طرف مدرسه ساختید در خارج از ایران چه مساجد و مدارسی ساختید گفت آقا اینها فایده‌ای ندارد برای ما، گفتم آقا این همه شما مقلد داشتید گفتند آقا اینها به درد نمی‌خورد همین با یک حالت، شوخی نمی‌کرده ها! آن موقع دیگر قضیه شوخی نیست اگر هفتاد هشتاد سال قضیه شوخی بود ولی آن ساعات آخر دیگر قضیه شوخی نیست خوب همه‌ی ما می‌فهمیم آن موقع دیگر قضیه جدی است مسئله دیگر برو برگرد ندارد تازه آن موقع یاد می‌افتیم که چه کردیم؟ چه کردیم؟ بعد رو کردم به ایشان گفتم آقا این کتابی که شما نوشتید، همین کتاب جامع احادیث شیعه، مگر منظور شما ترویج مکتب اجداتان نبود؟ ایشان یک فکری کرد و شروع کرد گریه کردن! گفت مگر خدا همین را از ما بپذیرد، از ما بپذیرد و تمام کارها و اینها ...... تازه آقای بروجردی آدم خوبی بود آدم درستی بود اولا مرد ملّایی بود مرد عالمی بود و بعد هم نفسش، به تعبیر مرحوم آقا رضوان اللَه علیه، نفسش نفس صافی بود و می‌خواست برای خدا کار کند می‌خواست برای خدا کار کند خدا رحمت کند ایشان را.

  • این مسائل معلوم نیست که به صلاح انسان هست یا به صلاح انسان نیست؟ ایشان می‌گفت وقتی که ما از او سوال شده بود در اواخر عمر ایشان فرموده بودند تا وقتی ما بروجرد بودیم مال خودمان بودیم از وقتی که قم آمدیم، دیگر ما مال خودمان نبودیم خب وقتی یکی بیاید مرجع بشود، افراد بیایند از او تقلید کنند، بیا و برو و این طرف و آن طرف داشته باشد، مخصوصا اگر به تور شیاطین هم بخورد، شیاطین انس بیایند برای انسان تکلیف تعیین کنند، آقا این‌جا برو آقا این‌جا برو آقا این‌جا ملاقات داری و این‌جا ملاقات داری و این هم یک همچنین اراده‌ای نداشته باشد که بایستد و در مقابل این هجمات مقاومت کند. مرحوم آقا ایشان این‌جوری بودند کسی تا می‌خواست برایشان سر سوزنی تکلیف تعیین کند چنان از ریشه می‌زدند که طرف می‌رفت همان جایی که عرب نی بیاندازد یعنی دیگر اصلا اسم و خبری از او نبود. دیگران می‌آیند و ..... یکدفعه ما در یک مجلسی شرکت کردیم خب ما با رفتار مرحوم آقا آشنا بودیم دیگر، کسی بیاید برای ایشان تکلیف تعیین کند این کار را بکن یا آن کار را نکن بیایند عقاید خودشان را تحمیل کنند بیایند نیات خودشان را به یک کیفیتی پیاده کنند! مگر این حرف‌ها بود!