شهرت ممدوح و مذموم
7مرحوم آقای بروجردی داشتند از دنیا میرفتند خدا رحمتشان کند مرحوم آقای بروجردی مرد بزرگی بود مرد با اخلاصی بود با اخلاص بود و به دنبال صحت عمل خودش هم بود که کارش صحیح باشد مرحوم آقا نقل میکردند که یک وقتی ایشان در همان تابستانی که قم نبودند در اطراف قم حالا اطراف قم، یا کهک بود یا بالاتر از کهک و اینها، در آنجا رفته بودند همان زمان زمان بسیار سخت بود زمان مصدق و زمان تودهایها که تودهایها آمده بودند و خیلی در ایران فعالیت میکردند و خطر کیان مملکت را تهدید میکرد و خطر اسلام را تهدید میکرد یکی از دوستان مرحوم آقا که فعلا در اینجا خود قم حیات دارند و از علماء هستند و تألیفات دارند و اینها، او خودشان برای مرحوم آقا تعریف میکردند که ما کاری با آقای بروجردی پیدا کردیم و رفتیم برای دیدن ایشان در همان جا، و چون ارتباط ایشان با آقای بروجردی بسیار صمیمی بود لذا در اتاق ایشان هم وارد میشدند و چندان ارتباط با آقای بروجردی برای ایشان مشکل نبود.
میگفت من نصفههای شب بلند شدم که بیایم تجدید وضو کنم حالا یا نماز شب بخوانم یا هر چه، آمدم دیدم در گوشه حیاط یک صدایی میآید، یک صدای مناجاتی میآید گفتم این کیست الان این گوشه حیاط و این چیزها دارد .....؟ رفتم دیدم مرحوم آقای بروجردی با یک پیراهن و یک شلوار، یک عبای نازک هم انداخته و یک دستمالی سفید به عنوان عمامهی سفید به سرش بسته، دارد نماز میخواند و این چهار قل را با یک حضور قلبی میخواند، عجیب! عبارت ایشان این بود قل اعوذ برب الفلق هی تکرار هم میکرد قل اعوذ برب الفلق من شر ماخلق و من ..... خلاصه همینطور تا نماز ایشان تمام شد و ما چیز نکردیم، خب ما رفتیم به کار خودمان رسیدیم و اینها، فردا صبح شد من رفتم پیش ایشان و گفتم آقا من دیشب شما [را] دیدم نماز میخواندید ولی خیلی حالتان انگار حال منقلبی بود و عادی نبود این حال، ایشان فرمودند آخر مگر نمیبینید؟ مگر وضع مملکت را نمیبینید چه خبر است؟ جز این که ما متوسل به حضرت احدیت بشویم چه میتوانیم بکنیم؟ چه میتوانیم بکنیم جز این که توسل به حضرت احدیت پیدا بکنیم؟ خلاصه مرد با واقعیتی بود به تعبیر مرحوم آقا، مرحوم آقای بروجردی آدم با واقعیتی بود امّا علی کل حال هر کسی یک حدی دارد یک مرتبهای دارد.

