شهرت ومعروفیت و رابطه آن با جایگاه شخص
7مرحوم آقا میگفتند بدون این که به ما اطلاع بدهند محمدرضا شاه آمدند در همان کارگاه و آمده بود بالای سرما و ما نفهمیدیم که این الان پشت سر ما ایستاده. ایشان میفرمودند او ده دقیقه پشت سر ما ایستاده بود و ما آن چنان سرگرم کارمان بودیم که نفهمیدیم این الان به اتفاق عدهای از همین [افراد] دولت و اینها پشت سر [ایستاده.] بعد یکدفعه دیدم که دست مبارک ایشان پشت گردنمان آمد و چند مرتبه احسنت احسنت آفرین آفرین مملکت ما به وجود همچون شماهایی خیلی نیازمند است، به ایشان گفته بود. تازه ایشان میگفت سرمان را بلند کردیم دیدیم اعلیحضرت پشت سر ما است ما با مرحوم آقا شوخیهایی هم میکردیم حالا بماند میگفتند ما بلند شدیم و احترام کردیم، خب شاه است آمده این جا و فلان این حرفها، دیگر خیلی از ما تقدیر و تمجید و دیگر رفت و ما به کار مشغول شدیم.
ایشان میفرمودند وقتی که ما این را تمام کردیم مسائل مختلفی را به ما پیشنهاد کردند برای ادامه دادن کار، خیلی مطالب، که یکی از آنها این بود که مسئولیت پالایشگاه نفت آبادان را به ما [بدهند] البته گفتند بعد از این که شما بروید در آلمان چهار سال در آن جا باشید وبرگردید [ریاست] پالایشگاه نفت آبادان [را] پیشنهاد کردند، مسئولیت راه آهن ایران بود، مسئولیت امور محصلین خارج از ایران بود، خیلی مسائل بود حدود هجده پیشنهاد به ما داده بودند نظیر این پیشنهادهایی که عرض شد، معاونت وزارت راه یکی از آنها بود. ایشان فرمودند ما یک شب توسل پیدا کردیم به امام زمان علیه السلام و گفتیم یابن رسول اللَه ما نمیفهمیم واقعا چکار کنیم؟ ما نمیفهمیم و نمیدانیم این عمر خودمان .... بالاخره این یک شخصی است که معلوم است استعدادش غیرعادی است، معلوم است یک شخصی است که هوشش هوش عادی نیست چون مرحوم آقا هم در هوش خیلی قوی بودند و هم در حافظه.

