شهرت ومعروفیت و رابطه آن با جایگاه شخص
6اینها ملائکهای هستند که این کار را انجام میدهند حالا ما با این کیفیت دیگر چه را میتوانیم مخفی کنیم؟ چه را میتوانیم قایم کنیم؟ چه را میتوانیم دیگر پنهانش کنیم؟ وقتی که شخص میآید میگوید ما میخواهیم این کار را بکنیم آن کار را بکنیم ملائکه فورا میآیند همه را برای انسان باز میکنند و مشخص میشود. مشخص میشود که چه کسی عمل بر حقیقت و چه کسی عمل بر مجاز کرد. خواجه میفرماید فردا که پیشگاه عدالت شود پدید بیچاره مفلسی که عمل بر مجاز کرد مجاز یعنی همین، انسان یک عمر بلند شود بیاید و خودش را مشغول کند به چیزهای سرگرم کنندهی دنیا، به مسائل سرگرم کنندهی ظاهری و این عمر گرانبهایش که دیگر باز نمیگردد در راه رسیدن به عروسکهای ظاهری و در راه رسیدن به بادکنک، این علوم ظاهری همه بادکنک است پفک است در راه رسیدن به اینها صرف کند و وقتی که دارد میرود از او بپرسند ما که این استعداد را به تو دادیم چرا در جای خودش خرج نکردی ما که این قابلیت را به تو دادیم چرا در جای خودش صرف نکردی؟ خیلی خب حالا که این طور شد پس بیا جایگاهت را به تو نشان میدهیم آن وقت با دو دست در مغزش میکوبد يوْمَ يجْمَعُكمْ لِيوْمِ الْجَمْعِ ذلِك يوْمُ التَّغابُنِ التغابن، ٩ خدا یک روز شما را جمع میکند آن روز روز غبن است و روز احساس غبن است و دیگر فایدهای هم ندارد دیگر فایدهای ندارد
یادم میآید در همان زمانهایی که بنده تحصیل میکردم تحصیل مدرسه و این چیزها، خواب و خیالهایی ما در سرمان داشتیم مثل همهی افراد دیگر، مثل همه اشخاص، برویم این کار را بکنیم آن کار را بکنیم به آن بپردازیم، به مسائل جدید بپردازیم در آن موقع از طرف دولت میخواستند ما را بفرستند به خارج و اینها، به سهمیه دولت و اینها که درسها را دیگر ادامه بدهیم و خارج از همین وضعیت کالج فعلی، آن جا باشد. مرحوم آقا رضوان اللَه علیه مطلع شدند نسبت به روند کار و مسائل و اینها. یک روز به من این را فرمودند، فلانی! من شما را منع از پرداختن به این علوم و به این مسائل نمیکنم ولی شما این را بدان که پدر خود تو، نسبت به این علوم امروزی شخص واردی بود، ایشان مهندس بود، مرحوم پدر ما مهندس فنی بود و در همان هنرستان که حکم دانشگاه فعلی را داشت ایشان رتبهی اول را هم داشتند و میخواستند ایشان را بفرستند و چه کنند و چه کنند، خیلی مفصل است جریان ایشان، ایشان فرمودند من وقتی که حائز رتبهی اول شدم در مدرسه، پیشنهادهای متفاوتی را به من دولت آن وقت ارائه داد، حتی یک وقت میفرمودند که محمدرضا شاه آمده بود و به هنرستان ما سربزند، مسئولین آن جا به ایشان گفته بودند که ما این جا یک شاگردی داریم که ایشان یک ماشینی مانند ماشینی که از آلمان آمده، خودش به تنهایی یک نمونه درست کرده، خیلی تعجب کرده بود! گفته بود این شاگردتان کجاست؟ گفته بودند یکی هست به نام حسینی و این الان فرض کنید که در چیز است.

