دین اسلام، دین رأفت و رحمت
5این در حالی بود که این بزرگواران، بله این شیوخ ثلاثه، حتی یک سوزن به بدن مبارک اینها برای اسلام، در طول جنگهایی که رسول خدا کردند، فرو نرفت. بدنها صحیح و سالم و بدون هیچگونه تألمی برای بقای اسلام باقی ماند.
در جنگ احد، این سه نفر، سه روز بیرون از مدینه فرار کردند. آیا سنیها اینها را میدانند؟ سه روز بیرون مدینه رفتند! من در همین سفر اخیر با یک نفر صحبت میکردم، اصلًا باور نمیکرد و میگفت شما شیعهها این حرفها را درآوردهاید. گفتم: به مقاتل ابن غزالی مراجعه کن آنجا نوشته شده است. در کتاب شما نوشته شده است. چی میگوئید؟! اصلًا باور نمیکردند. این حرفها را به آنها نمیگویند. گفتم نهجالبلاغه ابن ابیالحدید را بردار و نگاه کن، ایشان در آنجا آورده است. ابن ابیالحدید میگوید: من به شماها مرد بگویم یا زن، اسمتان را چی بگذارم؟ شما زن هستید یا مرد؟ وقتی جریانِ فرار آنها را از جنگ احد تعریف میکند میگوید: به شما مرد بگویم،" ناعم الخد مخضوب"1، یا اینکه اسم شما را من زن بگذارم. چی به شما بگویم؟
علیکلحال این گروه که دارند این حرکت را میکنند، مشخص است که در دل اینها چه مسائلی و چه جریاناتی جریان دارد؟ و چه اوضاعی در این دلها دارد میگذرد؟
اگر ما بودیم با این افراد چه میکردیم؟ آیا در مکه یک خانه باقی میگذاشتیم؟ اصلًا مکه را شخم میزدیم، اینها که به این وضعیت بودند. ما هم مسلمانیم و کافر نیستیم، ما هم بالأخره ندای توحید و خدا وِرد زبان ماست.
امّا رسول خدا با ما فرق میکند و نکته همین جاست. رسول خدا میداند که اینها چه کردند؟ میداند چه بر سر مسلمانان آوردند و از همه بدتر بر سر خودش چه آوردند. همینها شکمبهی گوسفند را بر سر پیغمبر خالی کردند، همینها تا منزل خدیجه آن حضرت را تعقیب کردند و سر و صورت و پای پیغمبر را شکستند به طوری که پیغمبر وقتی وارد منزل خدیجه شد خونآلود بود، همینها بودند که سه سال در شعب ابیطالب رفقایی که مکه مشرف شدهاند در آن قبرستان کنار هَجوم، آنجا شعب ابی طالب پیداست، همان قبرستانی که الآن به قبرستان ابیطالب معروف است پیغمبر و زن و بچه شیرخوار را در بین این دو کوه حبس کرده بودند جلو کوه را با سنگ گرفته بودند که اینها نتوانند بیرون بیایند و عدهای تیرانداز را گماشته بودند که هر کسی میآمد با تیر میزدند. در این مدت سه سال، زن پیغمبر خدیجه از دنیا رفت؛ حضرت ابوطالب از دنیا رفت؛ این دو نفر رکن مهّم و پشت و پناه پیغمبر از دنیا رفتند که در همانجا هم دفن شدند. بعد از سه سال که منع برداشته شد آنها تصمیم به قتل پیغمبر گرفتند که حضرت به مدینه هجرت کردند. این هم بلاهایی که بر سر پیغمبر آوردند و کمتر از بقیه هم نبود.
- الروضة المختارة، ص ٩٢. اسرار ملكوت، ج ١، ص ٢٨٩.

