دین اسلام، دین رأفت و رحمت
4اما آن حال و هوایی که اینها را به جنبش واداشته و آن اغراض و اهدافی که با آن اغراض و اهداف دارند جلو میروند، رفتن و زدن و بستن و بیرون کردن و کشتن مُشرکین و از بین بردن [آنها] است. در حالی که رسول خدا برای چیز دیگری آمده، درست است که برای فتح مکه به سمت افرادی که مشرکند میروید ولی آنها هم بنده خدا هستند و از بندگی خدا بیرون نیامدهاند. درست است که میروید بتها را سرنگون کنید. میرویم بتها را سرنگون میکنیم و همه را خرد میکنیم ، ولی قصاص جنگهای گذشته را هم از اینها خواهیم گرفت.
اشعاری که سعد بن عباده میگفت و همه مردم با او شعار میدادند این بود: میرویم و قصاص خونهای بدر و خونهای احد را میگیریم و اذیتهایی که بر ما و زن و بچههای ما کردند را میگیریم.
بالأخره آنها جانی بودند، آنها علیکلحالٍ موجب اذیتهایی شدند، چه اذیتهایی؟! چه اذیتهایی؟! اینها افراد و بندگان خودشان را و اشخاصی را که در آنجا بودند به چه عذابهای مبتلا کردند که واقعاً در تاریخ عجیب است.
یاسر پدر عمار در زیر شکنجه شهید شد. مادر عمار در زیر شکنجههای قریش شهید شد. میدانید چه میکردند؟ آنها آهن را بر روی زغال میگذاشتند وقتی که آهن گداخته میشد روی پشت اینها میگذاشتند. از بدن دیگر چه میخواهد بماند؛ یا در لحظه آخر، آهن را که گداخته کرده بودند در شکم مادر عمار کردند و اینطوری شهید شد. بعضیها هم میگویند با نیزه زدند. اینجوری اینها را شکنجه میکردند، واقعاً که خیلی عجیب است.
یکی از همین افراد به نام حبّاب بن ارت یا خبّاب بن ارت در زیر شکنجه، بلایی بر سر این آوردند که بعد از سالها در زمان خلافت عمر، یک روز عمر میگوید که من شنیدم تو را خیلی به انواع اذیتها مبتلا کردند، پیرهنت را بالا بزن من پشتت را ببینم، میگویند همین که عمر چشمش به پشت این افتاد اصلًا نتوانست ببیند و سرش را برگرداند. مشرکین اینطور مسلمانها را کباب میکردند و به این کیفیت، یعنی مسئله در چه وضعیتی از توحّش و حیوانیت قرار داشت و در عین حال اینها از آن مرامشان دست بر نمیداشتند. واقعاً انسان به خود خیلی خجالت میکشد، اگر اسلام به این نحو آمده و رشد کرده ما کجای کاریم؟ ما کجای واقعاً مسأله هستیم؟

