نظرلطف و رحمت پروردگار متعال نسبت به همه بندگان
3تفرقه یعنی در درون، حالا نه در خارج با همدیگر دعوا دارند و چه دارند و این بر سر آن میکوبد و او بر سر این دهل میزند، نخیر، در باطن و نفس خود جمعیتی ندارند که آن تفرقۀ ظاهر نمایانگر و منبعث از تفرقۀ باطن است. اگر باطن جمع باشد، اگر باطن در وحدت باشد، اگر باطن در اجتماع باشد، بروز و ظهور خارجی آن هم اجتماع و وحدت است و اگر باطن در تفرق باشد بروز خارجی هم تفرق و تشتت است و اینها به علت و معلول ارتباط پیدا میکنند، به جنبۀ علیّت و مؤثریّت و سببیّت در تعاقب اسماء و صفات و غرائز و افعال خارجی و ظهورات خارجی.
اینها در درون خود تفرّق دارند یعنی در باطن خود از یک خط و مرام واحدی تبعیّت نمیکنند این در باطن خود در تفرقه است. نشسته است هِی دارد فکر میکند این کار را بکنم آن کار را بکنم. این مسأله را ایجاد کنم آن قضیّه را پیش بیاورم. هِی در حالِ زد و بست و ترتیب صُور ذهنی است به موازات صُور عینی و خارجی. هِی این کارها را انجام میدهم و بعد در خارج اینجور بشود. همهاش در حال تفرقه است. بر اساس همین تفرقه با انسان برخورد میکند، نه بر اساس وحدت. هیچ وقت دیدید یک فرد بیاید با یک شخصی دوست بشود بدون اینکه هیچ انگیزهایی در آن شخص ببیند. از این ابناء دنیا حالا به معیارهای دیگر کاری نداریم. یعنی یک فرد بیاید با یک شخصی دوست بشود علاقهمند بشود بدون نفعی که در او میبیند بدون منفعتی که در او میبیند. هیچ قت دیدید؟ بدون اینکه در خود احساس نزدیکی با او را بکند، در یک جهتی از جهات دنیوی.
یک وقت مرحوم آقا میفرمودند در آن اوقاتی که میرفتند برای نماز جمعه در مشهد، میفرمودند یک روز ما از منزل خب با، آن موقع نماز در همین مسجد گوهرشاد بود. میفرمودند ما آمدیم بیرون با ماشین آمدیم تا همین نزدیکها، خب بقیۀ مسافت را پیاده آمدیم، از آن وقتی که وارد صحن موزه شدیم، صحن موزه همان نزدیک خیابان است دیگر، نزدیک خیابان، دیدیم دو نفر غریبه دو تا جوان حالا جوان حالا نه حدود سی و پنج، چهل، این حدودها آمدند و خیلی به ما اظهار محبّت و اظهار ارادت و حضرت آقا، حضرت آقا در آوردن و از این...! گفتند ما تعجّب کردیم اینها برای چی آمدهاند دنبال ما راه افتادهاند؟ ما که اینها را ندیدیم، گفتیم خب بالأخره شاید میشناسند. همینطور هِی با ما میآمدند و هِی سؤال میکردند و هِی انگار میخواستند کِش بدهند و طولانی کنند و این رفتن را هِی زیاد کنند و چه کنند. گاه گاهی هم یک حالاتی از خودشان نشان میدانند، ایشان گفتند برای ما عجیب بود. سرشان را خم میکردند به یک جهتی که حالا یک صمیمیّت زائدی را نسبت به ما، یک همچنین حالتی را نشان بدهند. ما گفتیم اینها چکار دارند میکنند؟ اینها بلند شدند دنبال ما راه افتادند و این ادا و اطوارها چیست دارند در میآورند؟ این یکی میآمد کنار دست ما خلاصه یک قدری اظهار محبّت و ارادت. این میرفت آن یکی میآمد سر جای این میایستاد. تا یک دفعه ما متوجّه شدیم یک شخص ثالثی هست دارد از ما عکس میگیرد. یعنی هِی این دارد محبّت میکند، در یک همچین وضعیتی، تِقی عکس میگیرد و این میرود او جای خود را عوض میکند. گفتم آقا مرا مسخره کردید؟ بروید بروید. مرا مسخره کردید؟ بلند شوید بروید. هیچی اینها هم دمشان را گذاشتند روی کولشان الفرار. حالا عکسهایی گرفته بودند دیگر، حالا در آمده است یا در نیامده است، آن دیگر باید از خودشان سؤال کرد. چون گاهی اتفاق میافتاد یک همچین قضایایی، و وقتی فیلم را ظاهر میکردند میدیدند همۀ آنها پاک شده است و نظایر این مسأله ما زیاد دیدیم. علی کل حال،

