جایگاه و ارزش مطالب و مجالس اولیای الهی
6راه عرفان راه عقل
اینکه من بارها گفتهام و مرحوم آقای حداد میگفتند: «راه عرفان راه عقل است.» معنایش همین است. یعنی شما مسلمان و شیعه هم نباشید، شخص عاقل -نه شخص دیوانه- در این دنیا چهکار میکند؟ چه راهی را برای زندگی و ارتباطات خودش انتخاب میکند؟ این راه زندگی است؟! آدم دائماً از این حرف دربیاورد، دائم از آن حرف دربیاورد و مدام ازاین مسئله [حرف در بیاورد]!
در همین سفر، دوسه شب پیش در مجلسی بودم. گفتند: «آقا راجع به شما اخیراً یک مطلبی شنیدم که میخواهم بگویم [تا بدانم] درست است؟» گفتم: «اصلاً نمیخواهم بگویی.» گفت: «میخواهم خودم بفهمم.» گفتم: «نمیخواهم بفهمی، اصلاً نمیخواهم بگویی!» گفتم: «چه میخواهی بگویی؟ حرفی را بزنی و ما نسبت به یک شخص سوءظنّی پیدا بکنیم، حالا به شما جواب بدهیم یا ندهیم! این اصلاً ارزش دارد؟! من که تا الآن چیزی نمیدانم؛ چیزی در ذهنم بیاید که من را گرفتار کند، میارزد؟!»
خب [در نهایت] اتفاق افتاد دیگر، آن بندهخدا نتوانست طاقت بیاورد؛ البتّه آن قضیّه را نه، [ولی] بالأخره دو قضیّۀ دیگر نقل کرد. تا الآن چهار روز است فکر ما را دربرگرفته است؛ حرم میرفتیم [میدیدیم] عجب! این [به ذهن میآید.] بیرون میآمدیم این [در ذهن بود.] چرندِ چرند است! اصلاً حیف است واقعاً اسمش را چَرند بگوییم.
حالا این مجلس و این صحبت و این شنیدن برای یک عاقل، یعنی برای ما [چه فایدهای دارد؟!] آخر ما که میخواهیم حرم امام رضا برویم، با این فکر و خیال برویم بهتر است یا بدون این فکر؟ کدام بهتر است؟ در کدام [حالت] بهتر زیارت را میفهمیم؟ در کدام موقعیت بهتر میتوانیم حضور داشته باشیم؟ در چه حالی میتوانیم نمازمان را بهتر بخوانیم؟ [اصلاً] میخواهیم بخوابیم، راه برویم، بنشینیم [آن مسئله در ذهنمان میآید]. همین الآن که من با شما صحبت میکنم، آن قضیّه دوباره در ذهنم آمد که فلان کس در این قضیّه راجع به ما این حرف را زده است. التفات میکنید! خب حالا [اگر میتواند، اصلاً] نشنود! نشنود که بهتر است.

