حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
4نقل میکنند در زمان سابق، این قضیه، قصه الآن به یادم آمد، مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی ایشان یک وقت میخواستند از نجف بیایند برای ایران، خُب در آن موقع رسم بود مردم میرفتند پیشواز، هر شهری میرفت پیشواز و استقبال میکرد از مراجع، علماء، اینها، استقبال میکردند احترام میگذاشتند.
آن موقع یکی از اقوام ما مرحوم حاج سلطان الواعظین شیرازی که ایشان دایی مرحوم جد ما، حاج آقا معین شیرازی بود صاحب کتاب شبهای پیشاور و صد مقاله سلطانیه، شخص مطّلعی بود شخص فاضل و نسبت به تاریخ و نسبت به روایات احاطهاش خیلی زیاد بود و این کتاب شبهای پیشاور ایشان حکایت از وسعت اطلاعات ایشان نسبت به احادیث اهل تسنن و تاریخ اهل تسنن میکند چون آن موقع ایشان در آنجا کتاب نداشتند اینها را همینطور خودشان گفتند، من هم ایشان را دیده بودم یکی دو جلسه من با ایشان در زمان طفولیت بعد به رحمت خدا رفت خیلی هم شوخ بود خیلی شوخ بود، خیلی.
ایشان میگفت ما رفتیم برای استقبال مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی در بیرون کرمانشاه خب آقا سید ابوالحسن اصفهانی خیلی قیافهی لاغر و ریزه و این چیزها را داشت این مرحوم سلطان الواعظین به عکس، خیلی قیافهی همچین جالب و جاذب و چهارشانه و قدبلند و خوش سیما و خیلی ....، عکسهایش را اگر دیده باشید توی همین کتاب شبهای پیشاور خب حکایت میکند که خیلی مرد رشیدی بود و خیلی قیافهی جذّابی داشت ایشان، میگفت ما رفتیم بیرون برای استقبال یک عده خیال کردند که ما آقا سید ابوالحسن اصفهانی هستیم! آمدند ریختند سَرِ ما، شروع کردند ماچ و بوسه و فلان و این چیزها و من جمله زنها هم آمده بودند عبای ما را میکشیدند، هِی فلان این طرف و آن طرف، جمعیتی شد هِی داد میزدم به خدا من نیستم. میگفت یکی از این زنها گفت پدر سوخته دروغ میگوید ببوسیدش! گفت خودم شنیدم، گفت پدر سوخته دروغ میگوید.

