حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
7مرحوم آقا برای این به این وضعیت رسید که این را در نظر داشت همیشه فکرش بر این مدار دور میزد و تعابیری هم که ایشان میآوردند از اساتید خودشان بر این اساس بود چرا؟ چون وجههی انسان باید متوجه یک حقیقت واحد باشد و باید سایر افراد و سایر اشخاص منطبق بر این باشند باید بر این منطبق باشند نه اینکه انسان بیاید و شخص را مورد نظر قرار بدهد، شخص را مورد توجه قرار بدهد و این یک گیری است که در خیلی از ما وجود دارد متأسفانه، و هرچه هم ما بیان میکنیم ظاهراً رفقا نمیخواهند بپذیرند که چطور باید انسان از ظاهر فکرش را به آن حقیقت منعطف کند و چطور باید ما همهی ظواهر را فدای آن حقیقت بکنیم و شخص در اینجا اصلًا نباید مطرح باشد خب این یک واقعیتی است دیگر، یک واقعیتی است که باید پذیرفت زیرا اساس سلوک و مبانی عرفان روی همین قضیه است خُب اگر این نباشد خُب با سایر فِرَق و مذاهب دیگر چه تفاوتی دارد؟ چه تفاوتی؟
شما الآن بروید در محافلی که تشکیل میشود در جلساتی که تشکیل میشود در ارتباطاتی که وجود دارد ببینید تمام حرف و نقل مردم، روی روابط میگردد غیر از این است؟ روی روابط میگردد اصلًا مسئلهای به نام ضوابط در قاموس عوام و اهل دنیا وجود ندارد. ضوابط یعنی همین دیگر یعنی همین مسئله. اگر شخصی رفیق باشد هر کاری توی دنیا انجام بدهد مسئله نیست چون رفیق است چون هم گروه است چون هم حِزْب است چون هم طریق است چون هم مسلک است هم پیاله است، هرچه، هم از این همها زیاد است، همسایه. اما اگر فرض بکنید که یک شخصی بیاید کار صحیح انجام بدهد چون جزو طریق نیست چون هم مسلک نیست چون هم حزب نیست یا میگردند نقطهی ضعف او را پیدا کنند و بعد مطرح کنند یا اگر اصلًا نقطهی ضعفی نداشت به سکوت از او رد میشوند، امکان ندارد مطرح کنند چرا؟ چون این هممسلک ما نیست هممسلک ما نیست هم حزبی ما نیست خب این چه است؟ این میشود منطق اهل دنیا.

