حق وعمل به آن پایه واساس مكتب عرفان
3خوب دقت کنید ببینید چه میخواهم بگویم، رفقا که خب میدانند ولی در اینجا چون نکته خیلی دقیق میشود از این نقطه نظر عطف توجهی بشود بهتر است، خیلی. ما همانطوری که سابق عرض کردیم، هر پدیدهای که اتفاق میافتد اوّل سراغ علل و عوامل ظاهریش میگردیم فوری با حوادث خارجی دست به گریبان میشویم و خود را درگیر این پدیدهها و خصوصیاتی که در خارج اتفاق افتاده است میکنیم بعد وقتی که یک چرخی زدیم و اعصابمان را خورد کردیم و دو تا مشت و لگد به این طرف و آن طرف و بالا و پائین زدیم و خوردیم و خلاصه همه چه .... آخرش میگوییم خب بالأخره شاید خواست خدا بوده است. آقا آخرش، آخر آخر میآییم میگوییم خب شاید خواست خدا بوده؛ اما اهل اللَه و اهل توحید اول مسئله را میبرند رو خواست خدا بوده بعد آن وقت میآیند علل و اسباب عادی را رویش بررسی میکنند و این زمین تا آسمان در نگرش انسان و در کیفیت تفکر انسان و بالنتیجه در عمل خارجی انسان تأثیر عجیبی دارد.
یک مثلی هست میگویند: «عاقل اول فکر میکند بعد حرف میزند دیوانه اول حرف میزند بعد فکر میکند!»1 چه شد؟ خب حالا این حرفی که زدم چه بود؟ البتّه دیوانه که فکر نمیکند منظور افرادی که خُب آنها یک قدری ....، دیوانه که فکر ندارد بنده خدا، بیچاره.
تفاوت بین اهل توحید و بین سایر افراد فقط در یک نکته است اهل توحید وجود پدیدهها و حوادث خارج را انکار نمیکنند یعنی اینها یک نهلیسم نیستند یا اینکه اینها ایده آلیست2 فکر نمیکنند بلکه اینها رئالیستند واقعگرا هستند و به اصل واقع و تحقّق واقع، اینها فکر میکنند، که واقعی وجود دارد بالأخره در خارج انسان است زمین است. آسمان است، حیوان است، اشجار است، قضایا و هرچه شما تصور کنید از پدیدهها، اینها در خارج است و [نسبت] به این مسئله خُب شکی ندارند صحبت در روابطی است که بین اشیاء خارجی در پدیدههایی که به وجود میآید برقرار میکنند مردم عادی این روابط را در خود این حوادث خارجی جستجو میکنند. مثلًا فرض کنید که اگر یک شخصی یک کاری را انجام بدهد در نحوهی مقابله و سمت گیری نسبت به این کار، مردم دارای اختلاف مراتب هستند بعضیها از آن اول فقط به این کار توجّه میکنند و به مسائل و نیات پشتش هیچ توجهی ندارند فوراً میگویند این کار را کرده است ای داد بیداد فلان یا علی برویم و بزنیم، چه کنیم و اینها.
- نهج البلاغة (للصبحى صالح)، ص ٤٧٦: قَالَ ع لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه
- تعريف اين دو اصطلاح؟؟؟

