رسیدن به قرب خداوند متعال امری اکتسابی یا خدادادی؟
7یک وقت یک کسی میگفت: خُب اینها هم فرق میکنند دیگر بیچارهها، خدا رحمت کند مرحوم آقای حلبی خدا رحمتش کند میگفت یکدفعه ما رفتیم مکه، در مدینه که بودیم کنار ضریح پیغمبر ایستاده بودم دیدم که یک سنّی داشت میگفت خدایا به حق عمر ما را با عمر محشور کن، گفت من داد زدم الهی آمین الهی آمین. خیلی خوشش آمد، گفتم صد بار آمین، خدا محشورت کند با همان عمر، با همان ابابکر، هِی گفتم، بعد کمکم شک برَش داشت، شروع کرد به ما یک نگاه کردن، ما در رفتیم، گفتیم تو گفتی محشور [کن] ما گفتیم الهی آمین.
بعد میگفت یک روز هم ایستاده بودم دیدم یک پیرمرد سادهای آمده دستهایش را [بالا برده] میگوید خدایا به حق محاسن شیخین از تقصیر علی بگذر، به حق محاسن شیخین از تقصیرات علی بگذر. این خیلی آدم کشت و نمیدانم.
خُب حالا آن یک جور آن هم یک جور تعبیر. الآن تو که داری میآیی دنبال آنها و پا روی حق میگذاری تو خودت عمری، منتهی در این زمان، عمری دیگر عمر، تو اگر در همان زمان بودی با همین وضع، تو خودت میرفتی جزو افرادی که درِ خانهی فاطمه را آتش زدند تو هم آتش میزدی. آنها گلبولهایشان با تو فرقی نداشت سلولهایشان با تو فرقی نداشت آنها هم همین منکرین بودند در آن زمان، منتهی زمانه هزار و چهارصد دیر و زود شده است، همین، تو همانی آنها هم همین تو هستند.
خُب حالا اگر ما آمدیم ما هم همین کار را کردیم راجع به یک حقی خُب ما هم میشویم عمر، ما هم میشویم عمر. عمر که فقط در قالب جسم نیست وقتی که ما میگوییم تبرّی میکنیم از خلفاء و از معاندین علی ابن ابیطالب، نه به این معنا است که بگوییم اللَهم العنهم تمام شد و رفت، نه آقا این شوخی است کجا اللَهم العنهم؟ معنایش این است که درون خود را از راه آنها جدا کنی، این معنا معنای لعن و تبری است.

