در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن

13990
سال 1423
نسخه عربی

اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن

3
  • چقدر این مسئله مهم است که انسان نسبت به برادر مؤمنش حُسن نیّت داشته باشد حالا اصلاً در مخیّله‌ی آن شخص این مسئله خطور نکرده است می‌گوید این کاری که شما انجام داده‌اید به خاطر این قضیه بوده است به خاطر این مسئله بوده است و بعد می‌آید بر این اساس، برنامه می‌چیند بر این اساس، ترتیب اثر می‌دهد بر این اساس می‌آید کار و جریان زندگیش را قرار می‌دهد بر این اساس می‌آید ارتباطش را با افراد قرار می‌دهد همه رو کشک و رو هوا، همه رو هوا چون اصل مسئله و پایه‌ی مسئله اشتباه است دیگر این بنا تا ثریا هم اشتباه می‌رود دیگر تا بالا.

  • یک وقت یک مطلبی پیدا شده بود، یک قضیه‌ای بین دو نفر بود که ما هم در جریان بودیم یک شخصی کاری انجام داده بود که در نظر او خب این کار یک برداشتی داشت آن فرد از این قضیه خبردار و مطلع شد او یک برداشت دیگری از این قضیه کرد و چه در دل این پیدا شد خدا می‌داند! یک نامه‌ای یک نفر نوشته بود برای یک شخصی و آن شخص چون دیده بود این نامه بسیار نامه‌ی زشت است و اگر کسی این نامه را بخواهد بخواند برای این ممکن است مسئله پیدا بشود این نامه را پاره کرده بود که دست کسی نیفتد انداخته بود دور که دست کسی نیفتد خب بسیار خب از مضمون این نامه آن شخص مطلع شده بود و بعد هم نامه را پاره کرده بود و ریخته بود دور که یک وقت دست کسی نیفتد بالأخره برای این شخص خوب نیست زشت است بگویند یک همچین مطلبی را نوشته است یک همچین قضیه‌ای را آمده است مثلاً تذکر داده است یک همچین مطلبی را آمده گفته، چطور ممکن است.

  • بعد این مطلب را او رفته بود ـ حالا نمی‌بایست بگوید اما خب در این حال رفته بود به یک نفر گفته بود ـ گفته بود که این مسئله به این کیفیت است آن نامه را پاره کرده است که خلاصه اصلاً اثری نماند، او رفته بود این قضیه را برای آن شخصی که نامه را نوشته [بود] تعریف کرده [بود] خدا می‌داند چه بساطی بر او شده بود! این به من اهانت کرده است این به من چه کرده است! نامه... حالا این چه نیتی داشته و او چه برداشتی کرده است! عجیب است ها، اصلاً با خودش حتّی یک کلمه هم نگفته است که این قضیه شاید یک وجه حسن و صحتی داشته باشد، یک احتمال، حالا صبر کنید وقتی او را می‌بینیم ازش می‌پرسیم که شما این کار را انجام دادید به چه دلیل بوده است؟ حتّی این یک احتمال را هم در ذهنش خطور نداده است و بعد شروع کرده است در ذهن خودش این قضیه را پروراندن در جهت معکوس و در جهت خلاف، بعد هم نفس است دیگر، نفس می‌آید شروع می‌کند یک مطلبی را که می‌آید توی ذهن، هی می‌پروراند آرام که نمی‌نشیند این جناب نفس بزرگوار بنده و سرکار، همه‌‌مان، این آرام نمی‌نشیند آقا، گفت:«آرامش ما در عَدَم ماست» ای کاش حالا که آرام نمی‌نشیند در جهت صِحت آرام نَشیند در جهت صَلاح آرام نَشیند، می‌آید در جهت خلاف آرام نمی‌نشیند هِی شروع می‌کند می‌پروراند پس آن کاری هم که کرد به خاطر همین بوده، آقا پس آن کار را هم که کرد حالا فهمیدم آن هم به خاطر همین بوده، آقا پس آن کار را هم که کرد حالا فهمیدم آن هم به خاطر همین قضیه بوده است، یک به یک کارها و برنامه‌ها را می‌آورد بر این مسئله منطبق می‌کند در حالتی که یک در هزار اصلاً این وجود خارجی نداشته است حالا ما بیائیم یک جای احتمال بگذاریم در کارهایمان، یک جای احتمال در قضیه بگذاریم که این کاری که این بیچاره دارد انجام می‌دهد حمل به صحت کنیم این یک جای درستی ممکن است داشته باشد یک جای صحتی ممکن است داشته باشد چرا همه‌اش مسیر را به این طرف و آن طرف می‌کشانید؟