اهمیت مساله حسن ظنّ به برادر مومن
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
وَ یقینی بِمَعْرِفَتِکَ مِنِّی أن لَا رَبَّ لِی غَیْرُکَ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ اللَهمَّ أَنْتَ الْقَائِلُ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ: ﴿وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ﴾1﴿ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً﴾2
این مطالبی که من در اینجا مورد درخواست از تو قرار دادم و حاجات خودم را به سوی تو آوردم به واسطهی یقینی است که به معرفت تو دارم از جانب خود یعنی میدانم که تو شناختت به من چگونه است و چه برداشتی از من داری و میدانی که در ضمیر من این است که أن لَا رَبَّ لِی غَیْرُکَ غیر از تو پروردگاری برای من نیست این را تو از من میدانی میدانی حال من این است فکر من این است در قلب من فقط این مسئله خطور میکند وَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ و هیچ خدایی نیست معبودی نیست، مُؤثّری نیست، ذی وجودی نیست مگر تو وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ خدایا تو یکتا هستی و در وجود خود و در وحدت خود نِدّ و نظیری نداری در وحدت نِدّ و نظیر نداری شریک برای تو نیست اللَهمَّ أَنْتَ الْقَائِلُ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ خدایا تو خودت گفتی و کلام تو حق است و وعدهای که میدهی صدق است أَنْتَ الْقَائِلُ خودت این حرف را زدی این حرف را ما نگفتیم خودت گفتی، چه گفتی؟ ﴿وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ ﴾﴿ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً ﴾ خودت آمدی گفتی که از خدا بخواهید از فضل خدا بخواهید از فضل خدا سؤال کنید از بخشش و جود او طلب کنید خودت این حرف را زدی خداوند به شما رحیم است رحیم و عطوف است.
خب در اینجا حضرت مطالبی دارند یکی اینکه میفرمایند بمعرفتک منی حضرت میفرمایند من یقین دارم [و] قطعاً میدانم که شناخت تو از من اینطوری است تو نسبت به من این شناخت را داری و من نسبت به این مسئله این اعتقاد را دارم چون شناختی که انسان نسبت به افراد دارد این شناختها گاهی اوقات شناخت چپکی است یعنی انسان بر اساس ذهنیات خودش تحمیل یک عقیدهای را به دیگران میکند شما اینطور هستید شما آن جور هستید حالا طرف اینجور نیستها! چرا میگوید شما اینطور هستید؟ به خاطر اینکه ذهنیات خودش را نسبت به یک شخص صحیح میپندارد.
- سوره نساء (٤) آیه ٣٢.
- سوره نساء (٤) آیه ٢٩.

