وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی
9امیرالمؤمنین مرد بود مرد بود به همان اندازه ....، هرچه امیرالمؤمنین زورش بیشتر بود قدرتش بیشتر بود به همان مقدار معرفتش بیشتر بود به همان مقدار تواضعش بیشتر بود یعنی هر دو با هم میرفت بالا، به هر مقدار که قدرت داشت به همان مقدار تواضعش نسبت به افرادی که جنگ میکرد بیشتر بود. ما این جوری هستیم؟ به هر مقدار که در توان و در کیفیت جنگآوری، چون امیرالمؤمنین علیهالسّلام اصلًا از میان همهی ائمه، حتی از امام حسن و امام حسین هم از نقطهی نظر فن جنگآوری قویتر بوده است کیفیت حمله، کیفیت رعایت ..... در جنگ احد
وقتی که هند آمد آن غلام خودش را صدا کرد و گفت میخواهم در این جنگ دو نفر را به قتل برسانی و هر کاری بخواهی بکنی برایت انجام میدهم و هرچه بخواهی بهت میدهم یکی علی بن ابیطالب است یکی هم حمزه؛ گفت علی را اصلًا نمیشود رفت طرفش، چون وقتی شمشیر میزند تمام اطراف خودش را میپاید اما حمزه را میشود کاری کرد همینطوری سرش را میاندازد میرود جلو، از این طرف و از آن طرف خلاصه به یک نحوی مخفیانه چیز کرد.1
از نقطهی نظر جنگآوری امیرالمؤمنین علیهالسّلام تک بود نه فقط از نقطهی نظر زور، از نقطهی نظر فنون رزمی. لذا هیچ کس نمیتوانست به مصاف امیرالمؤمنین بیاید خیال نکنید امیرالمؤمنین در جنگهایی که انجام میداد فقط نیروی امامت، امامت خب بعضی [وقتها،] یکی در خیبر بود که به آن کیفیت انجام شد وما قلعتُ باب الخیبر بالقوّة البشریة بل بالقوّة الإلهیة؛2 حضرت میفرماید که من با قوهی بشریه در [خیبر را نکندم ....] فقط یکی بود یا یکی دو جا بود اما امیرالمؤمنین با همین بدن ظاهری و با همین نیروی ظاهری و با همین فنون ظاهری حضرت با افراد مصاف میداد و همین وضع ظاهری بود دیگر. اما حال حضرت جوری بود که هر مقدار که میرفت بالا به همان مقدار تواضع [هم بالا] میآمد به همان مقدار خشوع میآمد، خشوع زیاد میشد به همان مقدار تواضع زیاد میشد به همان مقدار احساس ترحم زیاد میشد.
- ٣. تفسير القمى، ج ١، ص ١١٦.
- ١. امام شناسى، ج ٤، ص ٣٥: امام فخر رازى در تفسير آيه شريفه:« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً». [٤] گويد: وَ لِهَذا قَالَ عَلِىُّ بْنُ أبى طالبٍ- كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ- وَ اللهِ مَا قَلَعْتُ بابَ خَيْبَرٍ بِقُوَّة جَسَدانِيَّة وَ لَكِن بِقُوَّة رَبَّانِيَّة. وَ ذَلِكَ لانَّ عَلِيًّا- كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ- فى ذَلِكَ الوَقْتِ انْقَطَعَ نَظَرُهُ عَنْ عَالِمَ الاجْسادِ وَ اشْرَقَتِ المَلَائِكَة بِانوارِ عالَمِ الكِبْرِياء فَتَقْوى رُوحُهُ وَ تَشَبَّهَ بِجَواهِرِ الارواحِ المَلَكِيَّة وَ تَلَالَاتْ فِيهِ اضواءُ عالَمِ القُدوسِ وَ العَظِمَة فَلَا جَرَمَ حَصَلَ لَهُ مِنَ القُدرَة مَا قَدَرَ بِهَا عَلَى مَا لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ غَيْرُهُ. [٥]
مى گويد:« بر همين اصل بود كه علىّ بن أبى طالب فرمود:« سوگند به خدا كه من دَر خيبر را به قوّه جسمانى نكندم بلكه به قوّه از جاى برآوردم». و علّت اين امر آن است كه على عليه السّلام در آن وقت نظرش از عالم اجسام و طبع و طبيعتمنقطع و جدا بود و فرشتگان عالم كبريا و عظمت خدا از نور جلال و عظمت در دل او افاضه كرده بودند، بنابراين روحش به قواى ملكوتى قوّت گرفت و شباهت به آن حقايق و جواهر ارواح عالم ملكوت پيدا كرد و نورهاى شديد عالم قدس و عظمت در وجود او درخشان و متلألأ شد، بنابراين چنان قدرت و قوّتى در او طلوع كرد كه درِ خيبر (را كه چهل و چهار نفر نتوانستند از زمين بردارند او به يك ضربه كند و پرتاب كرد و پل براى عبور لشگر به داخل قلعه خيبر قرار داد، و آن) را چنان از جا بركند كه ديگران أبداً چنين قدرتى در آنها ديده نشد». تا اينجا كلام رازى را نقل كرديم.
[٤] سوره كهف، ١٨: آيه ٩.
[٥] تفسير كبير رازى ج ٢١ ص ٩١.

