وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی
7حافظ در اینجا چه میخواهد بفرماید؟ حافظ در اینجا آن کلمهی اول را میخواهد بگوید، میگوید بنوش باده، به فکر باده باش به فکر این نباش که امروز در تنگنا قرار گرفتی یا فردا در یسر، امروز در مرض قرار گرفتی و فردا در صحت چون اگر بخواهی به فکر این باشی این انتها ندارد. هان؟ بروی بیرون سرما میخوری میآیی میافتی دوتا قرص بخورید چند روز دیگر خوب میشوید میآیی بیرون، دوباره یک قضیه پیدا میشود راه میروی یکدفعه پایت پیچ میخورد آخ پا درد گرفت یک ماه سلانه سلانه شل همینطوری راه [میروی.] هیچ پدیده و حادثه خبر نمیکند، اصلًا خبر نمیکند اصلًا خبر نمیکند بخواهی به این امید بنشینی که همیشه تندرست باشی زهی خیال باطل! بگو ببینیم این سلول سرطانی که از الآن شروع کرده است رشد کرده میآید بالا، این را هم ازش خبر داری؟ هان؟ نه! کی خبر پیدا میکنی؟ آن وقتی که کار از کار گذشته است تَقِّش دیگر درآمده است تازه میبینی ای داد بیداد، آزمایش چه را برداشته است نشان داده است؟ به به به آقا سرطان دو ماه بعد هم فی امان اللَه و حفظه، التماس دعا.
نباید به این امید بود که فردا چه خواهد شد پس فردا چه میشود الآن را باید دریافت حافظ میگوید بنوش باده همین الآن، همین الآن را دریاب دَم غنیمت است به قول درویشها دم غنیمت است، دم یعنی الآن؛ مُسوِّف به کسی میگویند که هِی میاندازد به فردا، تسویف فردا، حالا امروز انجام نده فردا که وقت داریم، کجا فردا وقت داریم؟ همین نصف شب جناب عزرائیل مانند صاعقه میآید نمیگذارد به طلوع فجر برسی! کجا فردا؟ نه؛
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق *** نیست فردا گفتن از شرط طریق 1 کار امروز را به فردا مفکن، همین الآن، بنوش باده معنای بنوش باده یعنی الآن را به پا الآن را خوش باش الآن را غنیمت بشمر الآن جلب جذبات الهی را بکن الآن به دنبال دریافت بارقههای جمال و جلال الهی باش همین الآن، همین الآن، همین امشب که شب ٢٥ ماه مبارک رمضان است نگو پنج روز دیگر وقت داریم [از] ماه رمضان. این دفترچه و این پرونده برای همه هست برای همه هست امروز را به خوشی که میگذرانیم هیچ خبر داریم از فردا که یک ناخوشی به سر آدم میآید؟ نه همین که میگوید خب الحمدلله خب خیلی اوضاع خوب است یکدفعه میبیند آمد توی کاسهمان! تا همچین حالت یأس و اینها پیدا میشود یکدفعه میبینیم ا عجب برطرف شد نسیم آمد شمیم نفحات جمال وزید، آمد و از بین برد دوباره یک مقداری همین که دل خوش میکنیم دوباره یک قضیه، تا کی باید به امید این و آن و امروز و فردا بود؟ بزرگان و اولیاء الهی راه خدا را با همین وضع طی کردند برای آنها پرونده جدایی نوشته نشده بود و به قول مرحوم آقا در تخت روان آنها را نگذاشته بودند و در کنار نهر آب آنها را بیایند و باد بزنند و اینها .... نه آقا همین بوده است وضع همین بوده است.
- مثنوى معنوى، دفتر اوّل، بخش ٦.

