وظیفه سالک تسلیم بودن در برابر اراده و مشیّت الهی
3دلیل دوّم که حضرت در اینجا بیان میکنند عبارت از این است که ما حالا که از همه جا رانده شدیم، از همه جا مانده شدیم و متوجه شدیم کسی برای ما کاری نمیتواند انجام بدهد و او هم مانند ما صفر الکف و دست خالی است و فقط یک جا میتواند به داد ما برسد و سخن ما را بشنود و آن ذات مقدس توست حالا که متوجه این قضیه شدیم دلیل اینکه به تو رو میآوریم اعتمادی است که به کلام تو داریم اطمینانی است که به گفتهی تو داریم یقینی است که به صِدق وعدهی تو پیدا کردیم و وثوقی است که به اجابت تو در ما متحقق است و الا اگر ما نه! بدانیم که تو هم گرچه خدای ما هستی گرچه پروردگار ما هستی و گرچه چارهای نداریم جز اینکه اینجا بیاییم مگر ندیدید مردم میگویند، وقتی یک مصیبتی برای یکی پیدا میشود چه میگویند؟ وقتی یک ابتلائی پیدا میشود ها چه میگویند؟ همه شنیدید دیگر میگویند،
در کف شیر نر خونخوارهای *** غیر تسلیم و رضا کو چارهای 1 یعنی منتهای معرفت مردم نسبت به خدا همین قدر است، خدا را یک شیر نر، شیر خونخوارهای که ایستاده است و به خون آدمیان تشنه است و غیر از قتل و غارت و نهب و زدن و بستن و کشتن و میراندن و درب و داغان کردن هیچ کاری نمیکند حالا آن مسائل و مراتبی که خدا برای خاصّان خودش نگه داشته است بماندها! ما اینجا راجع به این قضیه صحبت نمیکنیم روایاتی که دارد مطالبی که بزرگان گفتهاند: البلاءُ لِلَولاء2 همیشه ابتلائات ناشی از محبت و ولایت و تولی است که پیدا میشود و وقتی خدا بخواهد نسبت به یکی لطف داشته باشد او را چه میکند و از تعلقات بیرون میآورد فعلًا در این مقوله ما صحبت نمیکنیم ما فعلًا حرف مردم را میزنیم که مردم دارند میگویند.
- مثنوى معنوى، دفتر ششم، بخش ١٦:
جز كه تسليم و رضا كو چارهاى *** در كف شير نرى خون خوارهاى - شرح مصباح الشريعة، ترجمه عبد الرزاق گيلانى، ص ٣٥٦: البلاء للولاء كاللّهب فى الذّهب.
- مثنوى معنوى، دفتر ششم، بخش ١٦:

