در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت

14008
سال 1423
نسخه عربی

اهمیّت خواست و طلب بندگی وعبودیت

7
  • حضرت می‌فرماید که اگر یک نفر را ما پیدا کنیم یک ذاتی را پیدا بکنیم که بشود به حرفش اعتماد کرد آن تو هستی، خدایا خیال نکن که من از تو توقع استماع دارم، از تو توقع اجابت دارم از تو توقع پذیرش دارم از تو توقع قبول دارم ابداً، ابداً.

  • اصلاً این مطالب در مخیّلۀ من نمی‌گنجد و در عملی که من انجام می‌دهم و عبادتی که می‌کنم اصلاً این مسئله‌ای که تو این‌طور کنی در ذهنم من نمی‌آید و نمی‌آید و نمی‌آید صد سال هم نمی‌آید. در نمازی که می‌خوانم نظرم این باشد که تو به من نظر لطف کنی در دعایی که می‌خوانم مقصود این باشد که تو هم یک توجّه کنی در حجّی که می‌روم نظرم این باشد که تو هم یک نظر کنی ابداً، ابداً اگر این در مخیّلۀ من بیاید حجّم باطل است عبادتم باطل است نه باطل شرعی باطل معنوی.

  • اگر من بروم به زیارت امام حسین و مقصود این باشد حالاکه آمدم به زیارت امام حسین، امام حسین هم باید به من یک توجّهی بکند این زیارتم باطل شد در اهل عرفان دیگر این زیارت قبول نیست.

  • بله افرادی که اهل ولایت و فلان و مجلس و عامّۀ از مردم هستند خیلی از این مطالب می‌گویند از اول می‌روند نمی‌دانم یا امیرالمؤمنین شرط می‌کنیم بیاییم اینجا مثلاً تا اینکه.... ما آن سفری که رفتیم برای اولین سفری که رفتیم برای زیارت عتبات یعنی همین حدود چند سال پیش، پنج یا شش سال پیش بود ظاهراً که بعد از بیست و چند سال که راه‌ها بسته بود و نمی‌شد و اینها دیگر. ما از هفده سالگی دیگر ما نرفتیم سفر عتبات تا همین قضیۀ چند سال پیش بود که اولین دفعه‌ای که رفتیم، یک شخصی، توی این یزدی بود توی این کاروان ما خیلی آدم خوشمزه‌ای بود پیرمردی بود و کارهای خوبی می‌کرد و برای خودش حال و هوایی داشت خیلی اهل بکاء و گریه و مرتباً صلوات می‌فرستاد و اینها، خلاصه خیلی این جمع را گرم می‌کرد و اینها، یک روز ما دیدیم یک چیزی دستش است گفتیم این چیست دستت آوردی؟ گفت این من یک کتاب دعا از حرم حضرت رقیه گرو برداشتم که سالم برگردم، رفته حرم حضرت رقیه یک کتاب دعا گذاشته توی کیفش گرو، به این شرط که یک وقتی تو عراق کاریش نکنند! ما هم می‌خندیدیم از این کارها خیلی داشت ما هم خوش بودیم دیگر، منتظر یک‌هم‌چنین افرادی بودیم با آنها حال کنیم، سر به سرش می‌گذاشتیم البتّه در حدّ خودش ها، اذیتش نمی‌کردیم.