استغاثه وطلب سالک جهت وصول به ذات الهی
6آقا جان اینقدر ما بدبختی و بیچارگی داریم که اصلًا نوبت به این نمیرسد که بخواهیم به کارهای افراد دیگر مراجعه کنیم گاهی اوقات میشود اتّفاق افتاده برای خیلیها برای ما هم اتّفاق افتاده مثلًا یک زیدی دارد به یک جایی تلفن میزند مشخص است از طرز تلفنش یک خبری است من هم سرم را میاندازم میروم پی کارم، چه اصلًا حالا انسان بگیرد بنشیند حالا این چه شده چه قضیهای شده یک وقتی یک قضیهای است که مربوط به شخص انسان است امّا حالا یک جا دعوا شده من بروم ببینم مثلًا این دعوایی که در فلان خانواده [شده] چه بود به من چه ربطی دارد؟ اصلًا به ما چه ارتباطی دارد یا فلان قضیه اتّفاق افتاده فلان عروسی شده فلان دعوا شده فلان جدایی شده فلان موت اتّفاق افتاده فلان .... التفات کردید ولی خیلیها اینجور نیستند اگر یک کسی یک کاری انجام بدهد باید برویم ببینیم این چه بوده چه جوری فرض کرده ارتباطی هم [به ما] ندارد ما میخواهیم ارتباط بدهیم بین خودمان و بین آن قضیه، در واقع ارتباط ندارد.
اینگونه افراد اصلًا حرکت ندارند اصلًا در سیرشان رشد ندارند صد سال دور خودشان میچرخند صد سال دور حال و هوای خودشان میچرخند.
یک شخصی فرض کنید که میآید با من صحبت میکند دیده شده بعضیها نگاه میکنند ببینند این چه دارد به من میگوید بابا یک مسئلهی خصوصی را دارد به من میگوید. ها؟ یک مسألهی خصوصی دارد به من میگوید حالا حتماً انسان از طرز صحبت و اینها بداند که مثلًا قضیه چه است من یک وقتی در یک جا میخواندم که یکی از کارهایی که سازمانهای جاسوسی دنیا انجام میدهند این است که کیفیت صحبت کردن شخص را از طرز حرکت صورت و دهان او بفهمند فرض کنید یک شخصی در فاصلهی من باب مثال سی متری نشسته دارد با یک نفر صحبت میکند خوب صدایش به گوش انسان نمیرسد امّا اینها جوری یاد میدهند که میفهمند الآن آن دارد به آن چه میگوید یعنی از این طرز صحبت و حرکت دهان و لبها، آنها میفهمند که الآن دارد فلان حرف را میزند حالا ما هم داریم همان کار را انجام میدهیم ما هم داریم همان برنامه را انجام میدهیم.

