استغاثه وطلب سالک جهت وصول به ذات الهی
4روایت داریم کسی که یک سِرّ برادر مؤمنش را فاش کند خدا سِرّ او را فاش میکند. کسی که یک مسئلهایی، یک وقت یک چیزی هست که واضح است روشن است یک شخصی یک عمل حرامی را انجام میدهد همه هم میدانند فرض کنید که ریشش را میتراشد خب این را همه میدانند ریش تراشی حرام است و این هم توی خیابان راه میرود و همه هم میبینند حالا بگویند فلانی ریشش را میتراشد خب اشکالی ندارد خودش دارد میتراشد میآید بیرون دیگر، میگوید من این هستم دیگر، خودش دارد این کار را انجام میدهد دیگر.
امّا یک وقتی یک کاری انجام داده کسی نمیداند، حالا چه خلاف یا اینکه مناسب نباشد آدم بلند بشود بیاید برای افراد دیگر آن را بیان بکند که فلانی! مثلًا این اینطور است من آن روز دیدم این فرض کنید توی خیابان راه میرفت و مثلًا فلان کار را انجام داد یا دیدم در منزلش بود و فلان کار را انجام داد این کار کار شخصی است خدا همین را به سر آدم میآورد همین را به سر آدم میآورد یک جوری مقدّمات چیده میشود یک جوری وسائل و اسباب فراهم میشود که اصلًا انسان نمیداند چه شد یعنی از کجا خورد یک قضیهای که اصلًا هیچ ارتباطی با انسان ندارد دری و تختهای جور میشود یک چیزی یک مسئلهای هیچ کار هم آدم نمیتواند بکند هیچ کار نمیتواند بکند.
اینها مال چیست؟ اینها به خاطر این است که آن روز شما فلان کار را انجام دادید فلان حرف را زدید فلان آبروی برادر مؤمنت را بردی جلوی افراد دیگر، خدا هم میآید آبرویت را میبرد آن هم خوب بلد است چرا؟ چون تمام سلسلهی علل و اسباب همه دست خودش است همه دست خودش است قشنگ خوب میداند چه جوری مهرهها را بچیند و بعد آن نتیجه را بگیرد.
لذا یکی از زشتترین عاداتی که اتفاقاً ما شرقیها داریم غربیها اینطور نیستند مثلًا فرض کنید که اگر ما در یک جا هستیم البتّه آنها از این نظر خوب هستند ولی از یک جهت دیگر خُب خوب نیست

