اهمیت حالت انکسار و خضوع عبد در برابر خداوند متعال
4و یحیی خالد برمکی همان کسی بود که به واسطه توطئهی او موسی بن جعفر علیهالسّلام به دست هارون زندانی شد و بعد به قتل رسید و خداوند هم جزایشان را داد دیگر، به واسطه یک قضیهای که پیش آمد هارون بر آنها غضب کرد و جعفر بن یحیی برمکی را گردن زد و پدرش در زندان، یحیی برمکی، فوت کرد و فضل هم در همان زندان بود تا از دنیا رفت.1
یک روز یکی از شعرای هارون که بسیار از نُدَمای هارون و اینها بود در روز جمعه میخواست برود حمّام، وارد حمام شد و گفته بود که حمام را برایش قرق کنند و چه کنند و اینها، خب این نَدیم هارون است طبعاً پول زیادی هم میپردازد آن شخصی که آمده بود این را بشوید و به اصطلاح دلّاکی کند جوانی بود آمده بود داشت [این را] میشست و صابون و فلان و از این چیزها، شروع کرده بود کمکم یک اشعاری را زمزمه کردن، اشعار مربوط به زمان و مکر زمان و قدر زمان و تبدّل احوال و تبدّل اطوار و بالا و پایین و فراز و نشیبی که در روزگار برای انسان پیش میآید و هیچ انسان اطمینان ندارد از فردای خودش، داشت راجع به این مسئله اشعاری را که گفته بود زیر لب زمزمه میکرد که یک مرتبه این جوانی که داشت او را تنظیف میکرد و اینها یک داد میزند و میافتد.
این تعجّب میکند حمّامی را صدا میکند میگوید اینکه آدم ضعیفُ المزاجی بود فرستادی برای ما، این چیست گرما گرفته او را؟ حمّام گرفته او را؟ این چیست؟ حالش به هم خورده، غشی برای ما آوردی؟ این چی؟ آن گفت نه و الّا اینطور نبوده، این توی این حمّام کار میکرد این چیز نبود این اوّلین مرتبه است که .... خلاصه به حالش میآورند به او میگویند چرا امشب اینطور شدی؟ چرا امروز اینطور شدی؟ گفت این اشعار را شما برای چه کسی گفتی؟ این اشعار را؟ گفت من این اشعار را در ولادت پسر فضل بن یحیی برمکی گفتم، گفت آن من هستم، همان جوانی که داشته او را میشسته، گفت آن من هستم، این خودش آن اشعار را بلد بوده، خود همین جوان آن اشعار را میدانسته، خیلی این تعجّب میکند میگوید عجیب! فلان، تو آن هستی؟ فلان؟ خب مخفی بود پسر فضل بن یحیی برمکی شده بود دلّاک حمّام.
- داستان جعفر برمكى كه مورد توجه و عنايت خاص هارون الرشيد بود تا آنجا كه خواهرش عباسه را به ازدواج او درآورد و سپس بر او غضب كرد و به ياسر خادمش دستور داد او را بكشد و طايفه برامكه را ريشه كن كرد در كتب تواريخ مشهور است. علامه مجلسى در كتابمرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول، ج ٦، ص ٧٧- ٨٢ اين تاريخ را از مروج الذهب مسعودى به اختصار نقل مىكند.

