در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت معرفت پروردگار به عبد و عبد به پروردگار

14449
سال 1423
نسخه عربی

کیفیت معرفت پروردگار به عبد و عبد به پروردگار

5
  • آن کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که فرمودند: لم أکن اعبد ربا لم اره؛ خدایی را که ندیدم هیچ گاه عبادتش نکردم.1 این است؟ به امیرالمؤمنین بگویند بیخود کردی اینقدر زحمت کشیدی بیخود زحمت کشیدی می‌خواستی نمازت را بخوانی اینقدر هم زحمت نکشی، برای چه؟ ما ندیدیم تو هم دیدی هیچ فرقی با هم نمی‌کنیم تفاوتی با هم نداریم عبد وظیفه‌اش اطاعت است ما هم نماز را می‌خوانیم دیگر، دنبال این معارف رفتن این همه روایات از امام صادق علیه‌السّلام راجع به کسب‌ عرفت، این همه کلماتی که از امیرالمؤمنین در نهج البلاغه است راجع به اینکه این‌ها دارای مقاماتی هستند راجع به اینکه این‌ها دارای فلان خصوصیت هستند، در اوصاف متقین، حضرت خصوصیات متقین را بیان می‌کند.

  • واقعاً من تعجب می‌کنم گاهی از اوقات، مرحوم آقا یک وقت یک عبارتی را می‌فرمودند می‌فرمودند یک وقتی ما نجف رفتیم و در آنجا در یک مجلسی در آن زمانی که در نجف بودیم یا در آن سفری که بعد رفته بودند در یک مجلسی که بسیاری از افراد و آقایان در آن مجلس حضور داشتند یک نفر ایشان اسم نبردند از مهم‌ترین آقایان استدلال می‌کرد اصلًا طلبه برای چه قرآن بخواند؟ برای چه قرآن بخواند؟ اولًا قرآن عبارتست از یک سری آیات الأحکام و یک سری مسائل اجتماعی و مسائل اخلاقی و تاریخی؛ تاریخی‌اش که مال زمان سابق است به ما مربوط نیست جدی استدلال می‌کرد ها! این هم از همان مطالب حکیمانه است این را بایستی که با کیمیا نوشت از اکسیر نوشت قرآن برای چه بخواند؟ آن مطالب تاریخی‌اش که گذشته، دیگر به ما ارتباط ندارد قوم موسی بوده که بوده قوم عیسی هرچه بودند بودند ما فعلا در این زمان هستیم و در این موقعیت، این یکی. مسائل اجتماعی‌اش هم آن قدر عقلمان می‌رسد که ببینیم در ارتباطات و در مراودات چه بکنیم، مسائل اخلاقی. آیات الأحکامش هم که به درد نمی‌خورد همه یک سری کلیات است ما باید به روایات مراجعه کنیم پس هیچی پس بگذار کنار دیگر!

    1. الله شناسى، ج ٢، ص ١٢٤: شيخ صدوق با سند متّصل خود روايت كرده است از عبد الله بن يونس از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه گفت:
      بَيْنَا أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ، إذْ قَامَ إلَيهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: ذِعْلَبٌ، ذَرِبُ اللِسَانِ بَلِيغٌ فِى الْخِطَابِ شُجَاعُ الْقَلْبِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ! هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟!
      فَقَالَ: وَيْلَكَ يَا ذِعْلَبُ! مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبًّا لَمْ أَرَهُ!
      « هنگاميكه حضرت امام أمير المؤمنين عليه السّلام بر فراز منبر مسجد كوفه مشغول ايراد خطبه بودند، مردى به نزد او برخاست كه به وى ذعلب‌مى گفتند. وى مردى تيز زبان و در خطاب رسا و بليغ و در قدرتِ دل شجاع بود، و گفت: اى أمير المؤمنين! آيا پروردگارت را ديده‌اى؟!
      حضرت فرمود: اى واى بر تو! اى ذعلب! من اين‌طور نيستم كه پرستش كنم پروردگارى را كه وى را نديده باشم!