معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار
6به به عجب شاگردانی، البتّه از شاگردان آقا نبودها، از شاگردان کس دیگری بود رفیق آقا بود، در آن زمان وضعیت فرق داشت با بعدها، تفاوت داشت، و بعد به حالش میآورند شربت میآوردند چه میکنند آقا را تقویت میکنند خون دماغش را بند میآورند، دیگر سوار ماشین میشود میرود بازار، تا چشمش میافتد میبیند این مغازهاش دیگر هیچی از آن باقی نمانده است، دوباره همان جا خون دماغ میشود.
اینها را بهش میگویند تجلیات جلالیه، این جلالیه، حالا همین برای بعضیها میشود جمالیه. میگویند بچهاش ایستاده بود هرهر میخندید یعنی هرچه این آتش بالا میرفت این بیشتر کیف میکرد، به به چه آتش قشنگی است این همینطوری هی میرود بالا، حالا باباهِ دارد میمیرد این هی دارد میخندد. میخندد که چقدر قشنگ است، چه خوب این لوازم آب میشود. آب شده بود و وسط بازار راه افتاده بود و سیل راه افتاد بود، از پلاستیک و این چیزها بوده، راه افتاده بود آبش میرفته همینطوری این هم هرهر میخندید. بابا هم جنارهاش یعنی نعشهاش همینطوری توی بازار افتاده، برای آن جمال است برای او میشود جلال، همهاش همین استها.
آدم فکر بکند میبیند دنیا همین است این را میگویند تجلّی چی؟ تجلیات جلالیه، تجلیاتی که میآید و میخواهد علقهها را قطع کند، میخواهد وابستگیها را ببرد. خب حالا بنده خدا، گفتند خب شد دیگر، چرا خون دماغ میشوی؟ شد دیگر، خب بگو بهتر، الحمدللّه راحت شدیم بالأخره.
مرحوم آقا به ایشان گفته بودند که این شغل را نداشته باشید چون در آنموقع این کاری که ایشان انجام میداد مربوط میشد به یکی از افراد، آنطوری که در نظرم هست یا یهودی بودند رئیس همهی این چیزها یا بهایی بوده بین این دو، آن چیزهایی پلاستیک و نمیدانم اینها، که ایشان گفته بودند که ارتباط و مراوده با اینها شرعاً اشکال دارد حالا، علی کلّ حال، ظاهرا بعد یا عوض کرد نمیدانم چه شد.

