در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار

14048
سال 1423
نسخه عربی

معناى تجلّى و توضیح اقسام تجلیات جلالیه و جمالیه پروردگار

3
  • کدام یک از این دو هستی؟ خطاب آمد: بل انَا عند قلبِ عبدىَ المؤمنِ بِى؛ من در قلب آن بنده‌ای هستم که دارد مرا دعا می‌کند.1

  • این خیلی اسراری در آن هست یعنی از کجا این دعا برمی‌خیزد؟ از چه زاویه از زوایای وجود ما، این دعا برمی‌خیزد؟ از چه زاویه؟

  • از قلب دیگر، از قلب و ضمیر و سینه‌ی انسان، این دعا و این خواست می‌آید در نفس جا می‌گیرد و بعد به زبان جاری می‌شود خدا می‌گوید از همان جایی که داری دعا می‌کنی من همان جا نشستم جای من همان جاست جای من همان جاست، که در حدیث قدسی وارد است: لا یسَعُنى ارضى و لا سَمائى بل یسَعُنى قَلبُ عَبدىَ المُؤمنِ بى؛2 آسمان و زمین نمی‌توانند مرا تحمّل کنند گنجایش جلوات جمال و جلال مرا ندارند».

  • این‌ها جنبه‌ی خلقی دارند و جنبه‌ی خلقی محدود به حدود و قیود و ظرفیت محدود است امّا آن بنده‌ی من که از وجود و ذات من بدون واسطه‌ی در مراتب غیب تحقّق و تخلّق پیدا کرده او می‌تواند تحمّل جلوات مرا داشته باشد، یعنی او می‌تواند مرا تحمّل کند.

  • می‌دانید این حرف معنایش یعنی چه؟ معنایش این است تصوّر کنید یک باری را شما می‌خواهید بگذارید فرض کنید روی یک مرغ در نظر بگیرید خب یک مرغ چقدر می‌تواند شما رویش بار بگذارید؟

  • روی گرده‌اش بخواهید فرض کنید نیم کیلو که دیگر بیشتر نمی‌توانید بگذارید حالا فوق اگر خیلی بخواهد به خودش زحمت بدهد و چیزی، یک کیلو، یک بار یک کیلویی بگذارید روی آن، نمی‌تواند، اما همین را فرض بکنید که یک بز یا یک گوسفند می‌تواند این بار را تحمّل کند، حتّی پنج کیلو و ده کیلو پانزده کیلو هم می‌تواند تحمّل کند بعد همین‌طور آن باری را که شما روی یک اسب می‌گذارید طبعاً یک گوسفند نمی‌تواند تحمّل کند یا یک باری را که روی شتر می‌گذارید نمی‌تواند آن بار را اسب تحمّل کند و هکذا.

    1. ٢. التوحيد (للصدوق)، ص ١٨٢: عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِىٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ لَمَّا نَاجَى رَبَّهُ قَالَ يَا رَبِّ أَ بَعِيدٌ أَنْتَ مِنِّى فَأُنَادِيَكَ أَمْ قَرِيبٌ فَأُنَاجِيَكَ« ١» فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِى فَقَالَ مُوسَى يَا رَبِّ إِنِّى أَكُونُ فِى حَالٍ أُجِلُّكَ أَنْ أَذْكُرَكَ فِيهَا فَقَالَ يَا مُوسَى اذْكُرْنِى عَلَى كُلِّ حَالٍ.
    2. ١. عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٧؛ ولكن نقله العلّامة المجلسى فى البحار، ج ٢٠، ص ٢٠٩ طبع رحلى: لَمْ يَسَعْنِى سَمائِى و لا أرْضِى و وَسِعَنِى قَلْبُ عَبْدِى الْمُؤْمِنِ: [ظرفيّت و سعه جلوات ذاتيّه مرا ندارد نه زمين من و نه آسمانهاى من وليكن ظرفيّت آنرا قلب بنده مؤمن من خواهد داشت. (خداوند متعال وصول به چنين مرتبه‌اى را نصيب ما و تمامى برادران ايمانى ما بگرداند بمحمد و آله طاهرين.) مترجم‌] انوارالملكوت، ج ١، ص: ٩١.
      در رساله« مِرصاد العباد» طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب (سنه ١٣٥٢ شمسى) در صفحات ٢٠٨ و ٢٧٤ و ٦١٣ بدين عبارت آمده است: لا يَسَعُنى أرضى وَ لا سَمآئى، وَ إنَّما يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدى الْمُؤْمِنِ.