مسافت بین عبد و رب مسافت معرفت و عبور از نفس است
5یک وقت بود یک جایی بودم در ایران نبودم یک فیلمیتماشا کردم یک پنج دقیقه اصلًا نتوانستم بقیهی آن را ببینم واقعاً یک حیوان به تمام معنا میتوانیم بگوییم، یعنی ببر بگوییم صد رحمت به ببر، پلنگ بگوییم واقعا! صد رحمت به پلنگ، این چه اسمش را میشود گذاشت که انسان احساس بکند حریفش الآن در یک وضعیت نامناسب قرار دارد و بعد با آن وزن کذا چنان بر او فرود بیاید که در جا او بمیرد.
این اصلًا چه میشود انسان اسمش را بگذارد؟ صد رحمت به شیر و پلنگ، این چقدر واقعاً یک شخص باید از نقطهی نظر انحطاط اخلاقی در ذلّت و در هبوط واقع بشود که بیاید تن به یک همچنین مسائلی بدهد و قانون هم هست، الآن هیچ اشکالی ندارد. همین مسابقات بُکسِی که الآن در خارج هست خب اینها همین حیوانیت است دیگر، بیایید اینقدر به همدیگر بزنید تا بمیرید عجب یعنی چه؟ خب دوتا ضربه اگر توی مغز این بخورد خب میافتد میمیرد دیگر، این شوخی ندارد خیلی از اینها مردند دیگر. بله؟
اینها همه ناشی از این است که بر این انسان جهل حاکم است نه عقل و آنچه که فعلا دنیا بر مدار او میگردد مدار جهل است. هم آن کسی که دارد این کار را انجام میدهد هم تماشاچیان که میآیند مینشینند و دست میزنند و تشویق میکنند آنها هم عین همین هستند دیگر، حالا آنها هم مثل این بشوند دستشان برسد همین کار را انجام میدهند، حالا نمیتوانند، دست میزنند کف میزنند.
شما در تاریخ میخوانید که در قرون وُسطی، در میدانهای شهرها، حُکام جائر یک جاهایی را درست میکردند که این اسیرانی که از سایر کشورها میگرفتند و از دشمن اسیر میکردند و در زندان میانداختند در آن میدانها اینها را رها میکردند یک شیر هم وِل میکردند که بیاید اینها را بخورد و شروع میکردند کیف میکردند یعنی خودشان و زن و بچّهاشان میآمدند مینشستند اعیان و اشراف و مردم به اینکه این شیر این را پاره پاره میکند لذّت میبردند؛ آنوقت میگفتیم عجب واقعاً آدمهایی بودند! چقدر حیوان بودند! چقدر، نه آقاجان همین الآن هم همین هستند اینی که الآن نشسته دارد این صحنه را تماشا میکند که این دارد او را میکشد خب او با آن قرون وسطایی چه فرقی کرد؟ چه فرقی کرد واقعا؟ مردن مردن است دیگر، اسباب و ادواتش فرق میکند.

