مسافت بین عبد و رب مسافت معرفت و عبور از نفس است
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
وَ أن الرَّاحِلَ إِلَیک قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّک لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِک إِلَّا ان تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَک.
کسی که به سمت تو بار سفر میبندد مسافت چندانی را نمیپیماید و مسافت او نزدیک و قریب است و تو خود را از خلق خود در حجاب و پرده نیاوردی ولی اعمال آنها موجب شده که تو در حجاب باشی.
راجع به این فقره که سفر به پروردگار چرا قریب است، مطالبی عرض شد. دیشب صحبت به اینجا رسید که طبقِ قاعدهی فلسفی و همینطور بر اساس مبانی شهود هیچ وجودی از پروردگار به خود ما نزدیکتر نیست، یعنی اگر ما بدن خود را، همین بدن مادّی خود را لحاظ کنیم چقدر این بدن به خود ما نزدیکتر است؟ وقتی یک شخص لباس میپوشد مالک این لباسش است، مالک است. یک شخصی بیاید ادّعا کند میگوید نه من مالک این لباس هستم تو چهطور ادّعا میکنی و میخواهی این لباس را ببری؟ نسبت به آن لباس و پیراهن خود احساس ملکیت میکند از این لباس که انسان بر تن میکند خودِ بدن و جسم انسان به انسان از همه چیز نزدیکتر است که همان روح و نفس باشد که همان بدن فیزیکی است حالا خدای متعال میفرماید: ما از همین بدن به تو نزدیکتر هستیم، از همین رگ گردن به تو نزدیکتر هستیم.
و بهطور کلّی اختیار و انتخاب و مالکیت، از آنِ حقیقت و ذاتی خواهد بود که نسبتِ به یک شیء از دیگران اولویت داشته باشد. چون ما لباسی را که تهیه میکنیم قلمی را که تهیه میکنیم مدادی را که تهیه میکنیم منزلی را که تهیه میکنیم از دیگران نسبت به این [ها] اولویت داریم. ما مالک [اینها] هستیم. مرد وقتی زنی را به حبالهی نکاح خود درمیآورد.

