در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود

14799
سال 1423
نسخه عربی

کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود

9
  • یک‌دفعه مأمورین برگشتند پیش عمر، گفت چرا برگشتید؟ گفتند علی زن را ول کرد ما را برگرداند. گفت علی کار بیخود نمی‌کند بفرستید علی بیاید ببینم، یا علی این کار خلاف کرده چرا ول کردی؟ مگر نشنیدی از پیغمبر که فرمودند قلم تکلیف از چند نفر برداشته شده است. یکی دیوانه تا وقتی که عاقل شود. گفت: هان یادم آمد.1

  • آن‌وقت یک حاکم مسلمین بچّه‌ی ده ساله می‌خندد آقا به این کار، بچه ده ساله می‌خندد، آن‌وقت این اهل تسنّن دارند به این آدم افتخار می‌کنند سیدنا عمر سیدنا، خدا محشورشان کند با همان عمر، آن وقت حضرت می‌آمد در این جلسات شرکت می‌کردند در این نماز شرکت می‌کردند.

  • مشورت، در جنگ با ایران وقتی که آمدند این عمر می‌خواست بیاید خودِ امیرالمؤمنین نگذاشت بیاید گفت می‌خواهی بروی کشته می‌شوی و مردم اگر ببینند سردارشان کشته شده ممکن است کشته بشوند هزیمت پیدا بکنند.2

  • یعنی این جوری بود قضیه، این چه افقی دید؟ در چه افقی بود این مرد؟ این در چه عالمی از عقل و درایت و فهم و نورانیت و اتّصال بود که آنچه که بر ما غیر ممکن است و محال برای او ممکن بود و آنچه که در ظرف تصوّر ما نمی‌گنجد برای او قابل هضم بود؟ هان؟ کم چیزی نیست.

  • آمد پیش امیرالمؤمنین، یا علی بیا به داد برس که این آقا آبروی پیغمبر، بیست و سه سال تمام کرد قضیه را، بیا، مگر تو بیایی جمعش کنی خلاصه، این مسئله، حضرت عبا را انداخت روی کولش و عمامه را گذاشت بر سرش، برویم، راه بیفت برویم ببینیم چه کار کرد؟ آمد دید یک یهودی دم در ایستاده گفت بیا برویم تو، گفت من می‌ترسم بزند، گفت نه بیا برویم تو، بیا، تو کارت نباشد. بلند شد آمد تو، هان به به یا علی خوش آمدی یا علی به به چه خوش آمدی، روزی نباشد روزی نباشد که چشم من به جمال تو یا علی نیفتد!

    1. ١. كشف اليقين فى فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص: ٦٢: وَ أُتِىَ عُمَرُ بِامْرَأَةٍ مَجْنُونَةٍ حُبْلَى قَدْ زَنَتْ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا فَقَالَ لَهُ عَلِىٌّ ع أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ وَ مَا قَالَ قَالَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَةٍ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَبْرَأَ وَ عَنِ الْغُلَامِ حَتَّى يُدْرِكَ وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ. قَالَ: فَخَلَّى عَنْهَا. وَ قَالَ: لَوْ لَا عَلِىٌّ لَهَلَكَ عُمَر.
    2. ٢. مفيد، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدى خراسانى، تهران، نشر اسلاميه، چاپ سوم، ١٣٧٦، ص ١٩٨.
      گزينش از متن يك مقاله اينترنتى:
      مشاوره هاى سياسى خليفه دوّم با امام على
      گسترش اسلام و حفظ كيان مسلمانان هدف بزرگ امام على" ع" بود. از اين رو، گرچه وى خود را وصى مخصوص پيامبر" ص" مى دانست و شايستگى و برترى او بر ديگران محرز بود، اما هر وقت گره اى در كار خلافت مى افتاد با فكر نافذ و نظر بلند خود آن را مى گشود. به اين جهت مى بينيم كه امام" ع" در دوران خليفه دوّم نيز مشاور و گرهگشاى بسيارى از مشكلات سياسى و علمى و اجتماعى او بود.
      مشورت عمر با على در جنگ با ايران
      در سال چهاردهم هجرى در سرزمين قادسيه نبرد سختى ميان سپاه اسلام و ارتش ايران رخ داد كه سر انجام به پيروزى مسلمانان انجاميد و رستم فرخ زاد فرمانده كل قواى ايران و گروهى از لشكريانش به قتل رسيدند.
      سراسر عراق به زير نفوذ سياسى و نظامى مسلمانان در آمد و مدائن، كه مقر حكومت شاهان ساسانى بود، در تصرف مسلمانان قرار گرفت و سپاه ايران به داخل كشور عقب نشينى كردند.
      براى مقابله با اين حمله خطرناك، يزد گرد سوم، پادشاه ايران، سپاهى متشكل از يكصد و پنجاه هزار نفر به فرماندهى فيروزان ترتيب داد تا جلو هر نوع حمله را بگيرند و در صورت مساعد بودند وضع، حمله را آغاز كنند. سعد وقاص فرمانده كل قواى اسلام" و به نقلى عمار ياسر"، كه حكومت كوفه را در اختيار داشت نامه اى به عمر نوشت و او را از ضوع آگاه ساخت و افزود كه سپاه كوفه آماده است كه نبرد را آغاز كند و پيش از آنكه دشمن بر آنان حمله آورد آنان براى ارعاب دشمن نبرد را شروع كنند.
      خليفه به مسجد رفت و سران صحابه را جمع كرد و آنان را از تصميم خود، كه مى خواهد مدينه را ترك گويد و در منطقه اى ميان بصره و كوفه فرود آيد و از آن نقطه رهبرى سپاه را به دست بگيرد، آگاه ساخت.
      در اين هنگام طلحه و عثمان او را تشويق كردند كه مدينه را ترك كند و خود شخصا در جنگ شركت نمايد. ولى على" ع" در اين موقع برخاست و از هر دو نظر انتقاد كرد. [فروغ ولايت، صفحه ٢٨٣.]
      على" ع" به عمر فرمود: موقعيت زمامدار، همچون ريسمانى است كه مهره ها را به هم پيوند دهد، اگر ريسمان گسسته شود مهره ها پراكنده مى شوند و هر كدام بجائى خواهد افتاد و سپس هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود و از نو نظام بخشيد. [نهج البلاغه معجم المفهرس، خطبه ١٤٦.]
      مشورت عمر با على در جنك با روميان
      مسلمانان يك ماه بود كه شام را فتح كرده بودند و تصميم داشتند كه به سوى بيت المقدس پيشروى كنند. فرماندهان قواى اسلام ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل بودند. معاذبه ابوعبيده گفت: نامه اى به خليفه بنويس و درباره پيشروى به سوى بيت المقدس بپرس. ابوعبيده چنان كرد. خليفه جهت مشورت با على" ع"، حضرت را از ماجرا آگاه ساخت و از آن راى خواست. [فروغ ابديت، صفحه ٢٨٥.]
      على" ع" به عمر فرمود: اگر شخصا به سوى دشمن حركت كنى و مغلوب گردى، براى شهرهاى دو دست مسلمانان پناهى نمى ماند،" و اگر تو در ميدان جنگ كشته شوى، پيش از آن كه مردم با ديگرى بيعت كنند" كسى نيست كه به او مراجعه كنند. پس مرد جنگ آزموده اى را به سوى آنها بفرست و گروهى كه مشكلات و سختيهاى جنگها را ديده اند و خير خواه و نصيحت پذيرن با او همراه ساز، پس اگر خداوند پيروزى داد همان است كه تو مى خواهى و اگر نشد تو مدافع مردم و پناه آنها خواهى بود. [نهج البلاغه معجم المفهرس، خطبه ١٣٤.]