کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود
8الآن یکی از اشکالاتی که میکنند همین نویسندگان مصری1 بر شیعه میگویند: شما چه هی از عمر و ابوبکر میگویید همین علی مگر نبود شرکت میکرد؟ خب راست هم هست، مگر علی در ....؟ هی بگو آقا تقیه بود، تقیه یعنی چه؟ کجا تقیه؟ چه کارش میکردند حالا نمیرفت؟ یعنی جوری امیرالمؤمنین با اینها برخورد میکرد که نگهدارد حفظ کند، چرا اینطور بود؟ چرا؟ چرا اینطور بود؟
یک جهتش این بود که امیرالمؤمنین عمر و ابوبکر را که صاحب اسلام نمیدانست خودش را صاحب اسلام میداند میدید الآن اسلام روی این است او به ظاهر آمده رفته است محراب و منبر و حکومت را آورده غصب کرده است خب بگذارد برود بکند، آن صاحب اصلی این است و خدا این مسئولیت را روی دوش این قرار داده است. پس این اصلًا عمر و ابوبکری نمیبیند او اصلًا عمر نمیبیند، او اصلًا ابیبکر نمیبیند، او عثمان نمیبیند، او فقط یک نفر را در مقابل خودش میبیند و آن خداست و خود را مسئول میبیند و خود را مکلّف میبیند لذا در تمام موارد هی میآید هی ...2
زنی را آورده بودند پیش عمر زنا کرده بود، زنِ دیوانه دیوانه آقا، که آمد دستور اعدام این زن بد بخت را بدهد، زن دیوانه، میگفت بله زنا کرده است باید اعدام شود، بروید سنگسارش کنید.
یعنی مردم این حکومت به دست یک همچنین افتاده که بین آدم عاقل و دیوانه فرقی نمیگذارد. در تاریخ نوشته آقا، سنّیها هم نوشتهاند. خیلی جالب است، مرحوم علّامهی امینی در الغدیر برای این مسئله اسناد متعدّدی از خود اهل سنّت [نقل کرده است.]3 خجالت نمیکشند توی کتابشان اینها را مینویسند، واقعاً عجیب است جدّی عجیب است مسئله، الآن شما دارید میخندید، یک خلیفهی مسلمین بیاید به یک دیوانه بگوید، آقا بروید سنگسارش کنید، دیوانه، حالا دارند این بدبخت را میبرند این هم حالیش که نیست، یکدفعه حضرت میگوید چه است؟ کجا میروید؟ میگویند: این دیوانه [زنا] کرده [میرویم] سنگسارش [کنیم]، حضرت گفت بروید بروید، بروید پی کارتان، رفتند.
- ٣. مصدر؟؟؟
- ١. به گزارش« شيعه نيوز» به نقل از مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)، عبد الرحمن سليمى مىنويسد:
اگر حضرت على نسبت به حضرت عمر سوء نيتى مىداشت يا قلباً از او ناراضى بود و او را غاصب حق خود مىدانست، همواره منتظر فرصتى براى اعاده حق خود مىشد و براى غاصب حق خود از اين فرصت طلايى استفاده مىكرد آنجا كه حضرت عمر از سيدنا على مشاورهاى در مورد رفتن خود براى جنگ با ايرانيان خواست او را راهنمائى مىكرد كه شخصاً به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود و زمينه براى خلافت وى فراهم آيد؛ اما مىبينيم كه چگونه با دل سوزى و صميميت فوق العاده در راستاى خيرخواهى عمر و ساير مسلمين مىكوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنين پيشنهادى جز از قلب پاك و بىغرض و از مردى بلند همّت و آيندهنگر صادر نمىشود. حقا كه على چنين بود و اين عمل از آزادهاى چون او شگفتآور نيست. خداوند او را از سوى اسلام و مسلمين شايستهترين پاداشها را كه به دوستان مخلص خود مىدهد عنايت فرمايد.
اگر سيدنا على مخالف حكومت خلفا مىبود وزير و همكار آنها نمىگرديد. در كتاب تاريخ ابن اثير ج ٣، ص ٥٥، نقل شده كه حضرت على بهترين مشاور و خيرخواه سيدنا عمر و قاضى توانا و حكيمى براى مسائل پيچيده بود.
حتى از سيدنا عمر نقل شده كه گفت:« لولا على لهلك عمر» اگر على نبود، عمر به هلاكت مىرسيد.
خلافت و انتخاب، عبدالرحمن سليمى، ذيل پاسخ چهارم و پانزدهم از بحث واقعهى غدير خم.
نقد و بررسى:
مشورت وراهنمائىهاى دل سوزانه:
تمام آن چه كه از آن با عنوان همكارى امير مؤمنان عليه السلام با خلفا ياد مىشود به سه دسته تقسيم مى شود:
١. مشورت در امور قضائى؛
٢. مشورت در امور دفاعى و جنگى؛
٣. مشورت در مسائل علمى و حلّ مشكلات اعتقادى.
نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائى طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلمانى است. حتى اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانتدارى وى را راهنمايى كند؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد.
مرحوم سيد مرتضى در اين باره مىفرمايد:
فأما استدلاله على رضاه بما ادعاه من إظهار المعاونة والمعاضدة، وأنه أشار عليه بقتال أهل الردة فإنه ادعاء معاونة ومعاضدة على سبيل الجملة لا نعرفها، ولو ذكر تفصيله لتكلمنا عليه، فإن أشار بذلك إلى ما كان يمدهم به من الفتيا فى الأحكام، فذلك واجب عليه فى كل حال، ولكل مستفت فلا يدل إظهار الحق والتنبيه على الصواب فى الأحكام لا على معاونة ولا معاضدة، وإن أشار إلى ما كان منه عليه السلام فى وقت من الأوقات من الدفع عن المدينة فذلك أيضا واجب على كل مسلم وكيف لا يدفع عن حريمه وحريم المسلمين، فأى دلالة فى ذلك على مايرجع إلى الإمامة.
فأما المشورة عليه بقتال أهل الردة فما علمنا أنها كانت منه، وقد كان يجب عليه أن يصحح ذلك، ثم لو كانت لم تدل على ما ظنه لأن قتالهم واجب على المسلمين كافة والمشورة به صحيحة.
ادعاى شما مبنى بر كمك و همكارى على عليه السلام با خليفه، مانند راهنمائى ابوبكر بر جنگيدن با اهل ردّه، صرف ادعا است واگر تفصيل آن بيان مى شد بهتر مى توانستيم پاسخ دهيم، واگر مقصود ارشاد در احكام الهى باشد اين امر بر عالم به مسائل دين واجب است وبايد وظيفه درست را بيان كند، از اين مطلب نمى توانيد همكارى با آنان را استفاده كنيد، واگر مقصود شما مشاوره با على عليه السلام در دفاع از مردم مدينه وجان وناموس مردم است اين هم نيز واجب است چون علاوه بردفاع از حريم مردم، از جان خودش نيز دفاع كرده است واين مسائل ربطى به تاييد خلافت وامامت آنان ندارد.
واما مشورت ابوبكر با على عليه السلام در جنگ با اهل ردّه را قبول نداريم و يا لا اقل براى ما روشن نيست، وبايد اين موضوع روشن شود، واگر دلالت بر مقصود شما نداشته باشد، اصل مشورت وراهنمائى درست است، چون جنگ با گروههايى مانند اهل ردّه بر تمام مسلمانان واجب است.
الشافى فى الامامة، على بن الحسين الموسوى معروف به الشريف المرتضى (متوفاى ٤٣٦ ه-)، ج ٣ ص ٢٥١، ناشر: مؤسسة إسماعيليان- قم، چاپ: الثانية، ١٤١٠.
مقاله« تعامل امام على (ع) با خلفا در جهت وحدت اسلامى» از: پديدآور: اسماعيل دانش:
طبق گزارش هاى تاريخى، پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از آن كه فضاى سياسى مدينه كه دچار بحران شده بود، به آرامش گراييد و ابوبكر زمام امور را به دست گرفت، خليفه در اجراى فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله در نبرد با روميان به طور كامل دو دل بود. با گروهى از صحابه مشورت كرد و هر يك نظرى داد كه او را قانع نكرد. سرانجام با على عليه السلام به مشورت پرداخت و حضرت او را بر اجراى دستور پيامبر صلى الله عليه و آله تشويق كرد و افزود كه اگر با روميان نبرد كند، پيروز خواهد شد. خليفه از تشويق امام خرسند شد (ابن عساكر على بن حسن الشافعى، ص ٤٤٤؛ ازدى بصرى، تصحيح وليام ناسيولينس، ص ٣)؛ سپس به مردم رو كرد و گفت: اى مسلمانان! اين على وارث علم پيامبر است. هركه در راستى او شك كند، منافق است. سخن او، مرا در جهاد با روم تحريص و تشويق كرد و دل مرا بسيار شاد ساخت (ابن اعثم كوفى، ج ١، ص ٩٧). - مصدر؟؟؟

