کیفیت ارتباط و احاطه خداوند نسبت به عالم وجود
5گفت بزنید بیرونش کنید این مرتیکه کافر و مرتدّ، بله چون مرتد هم هست حکم به اعدامش هم که ...، گفتند: برو بابا الآن حکم اعدامت را هم صادر میکنیم مرتد شدی دیگر! زود گذاشت و آمد، همین که میخواست از دَمِ در خارج بشود گفت: علی الاسلام السّلام، فاتحهی اسلام را هم خواندیم، دیدیم این هم اسلامتان این هم پیغمبرتان!
اباذر یا سلمان آنجا بود گفت بایست کارت دارم یک دقیقه اینجا بایست یک خورده ایستاد، نیم ساعت بایست تا من بیایم، یک ربع، گفت باشد میایستم رفت در خانهی امیرالمؤمنین، گفت یا علی بیا بداد برس، تمام شد این گرفت آبروی هرچی، این پسر عمّ تو پیغمبر، بیست و سه سال جمع کرده بود این فقط توی دو دقیقه همه را به باد داد، هرچه آبرو پیغمبر ....، این را من دارم میگویم ها، او سلمان رفت گفت که بیا به داد اسلام برس که تمام شد. تمام آبرو را این یک ربع همه را از بین برد، بیا؛ حضرت گفت چشم باشد این موقعها میآیند سراغ ما و ...، من دارم این را هم میگویم حضرت نگفت خیلی امیرالمؤمنین عجیب بود و خیلی عجیب.1
یادم هست در اخلمد بودیم آن سالی که مرحوم آقا ناراحتی قلبی پیدا کردند و دکتر به ایشان گفته بود که باید یک قدری در هوای آزاد چیز کنند ما در موقع تابستان یک دو هفتهای رفتیم بیرون مشهد، یک جایی است به نام اخلمد، آب و هوای خوبی دارد حدود تقریباً شصت هفتاد کیلومتر خارج از مشهد بود، یک شب نشسته بودیم بعد از سفره، راجع به امیرالمؤمنین و بعضی از کارهای امیرالمؤمنین صحبت شد، به چه مناسبت نمیدانم، این مسئله پیش آمد که امیرالمؤمنین در جنگها یک بَغلهای داشتند به جای اینکه سوار بر اسب بشوند سوار بر قاطر میشدند. البته قاطر هم، قاطر بسیار قوی بود و حضرت سوار بر اسب هیچ وقت نمیشدند، من یک جمله گفتم، گفتم که البته این قاطرش خودش کم از اسب نمیآورد مثلًا که حالا این، مرحوم آقا گفتند:
- متشابه القرآن و مختلفه، ج ١، ص ٧٠؛ الفضائل، ص ١٣٢؛ بحار الأنوار، ج ١٠، ص ٢٦.

