در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق‏

14060
سال 1423
نسخه عربی

لزوم توجه به پروردگار متعال در حالت عُسرویُسر، گشایش وضیق‏

6
  • همین که این خیال و تصور در او آمد. یک مرتبه نگاه کرد دید در این مسجد یک درویشی ظاهر شد. همین‌طوری، درویش صاف در جمعیت را گرفت از آن در آمد رفت پای منبر بدون هیچ حرفی منبر را گرفت رفت بالا، در گوش او این یک چیزی گفت: همین‌طور. همه مردم هاج و واج مانده بودند چه حکایتی است؟ یکی از دم در وارد شد و آمد و رفت گرفت و رفت بالا یک کاغذی نشان به فیض علی شاه دکنی داد. دید مرکبش هنوز خشک نشده کاغذش که نوشته، آنچه که این درویش می‌گوید بپذیر. همین. این امضاء استادش هم زیرش بود. 

  • گفت خوب حالا چه می‌گوئی؟ گفت: بفرما. می‌گوید ولی صبر کن. رد می‌کند به جمعیت می‌گوید: مردم آیا من بر شما حقّی دارم یا ندارم، می‌گویند بله. می‌گوید به حقّی که من بر شما دارم هر کاری این درویش با من می‌کند معترض نشوید. می‌گویند بسم اللَه. بعد این درویش یقه او را می‌گیرد از آن بالای منبر می‌کشد او را پائین می‌کشد همین‌طوری نمی‌گذارد راه برود. می‌کشد او را در جمعیت برو بیرون. می‌رود بیرون و هُلش می‌دهد این هم می‌رود و دیگر نمی‌آید، آن وقت ببینید این قضیه چه بوده است؟ البته حالا ناگفته نماند که در اینجا مطلب بسیار است ما به این مسئله از همه جهات و جوانب نمی‌خواهیم بررسی کنیم، نمی‌توانیم بگوییم که واقعاً استاد او از نقطه نظر سیرِ مراتب بقاء کامل بوده‌ کاملًا یا نه؟ چون این قسم از افرادی که کامل هستند سر نمی‌زند آن‌ها به نوع دیگری و تأدیب آن‌ها و تنبیه آن‌ها به شکل دیگری است نه به این شکل، عَلی کلِّ حال بالأخره شده دیگر حالا، بوده و این انجام شده و دستش را می‌گیرد و می‌برد پیش همان استاد، در همان شب از تبریز یک چند ثانیه می‌روند به هند می‌رسند در دَکن، در آن‌جا، تا چشم استاد به او می‌افتد می‌گوید هان حالا دیگر تو آدم شدی؟ نشستی بالای منبر داری کار و بازار خدا را داری رونق می‌دهی؟ مردم دور خودت جمع می‌کنی؟ بازار خدا را رونق می‌دهی؟ این تا در ذهنش خطور کرده است که این جمعیت را جمع کرده است و صحبت‌هایش باعث شده که مردم حرکتی بکنند و راه بیافتند و بیایند به سمت خدا و مطالب را رها کنند فوراً استادش برداشته توی نامه نوشته هرچه این درویش می‌گوید بپذیر، گفته برو همین الآن نجاتش بده که این دارد غرق می‌شود و به یک ثانیه، به یک ثانیه آمد دَمِ درِ مسجد جامع صاف آمده بالای منبر، درست؟