اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
8از خدا دان خلاف دشمن و دوست *** که دل هر دو در تصرف اوست تیر گرچه از کمان همی گذرد *** از کماندار بیند اهل خرد 1 مسئله بالا میرود در یک جا، در یک جا پایین میآید، دیشب عرض شد که باید بین این مطلب و بین کوتاهیهایی که انسان در انجام تکالیفش انجام میدهد، کوتاهیهایی که انجام میدهد باید در آنجا فرق گذاشت. آن هم اگر انسان نسبت به تکالیف کوتاهی ندارد. میگویند آقا ما این ذکر را گفتیم چرا برای ما حال پیدا نمیشود؟ مگر شما ذکر را برای حال میگویید؟ چرا ما این عمل را انجام دادیم برای ما مسئلهای پیدا نمیشود؟ چرا ما این سفر را رفتیم برای ما تغییری پیدا نمیشود؟ چرا یک ماه کربلا رفتیم ولی کار ما درست نمیشود؟ با یک کربلا رفتن خیال میکنید کارتان درست میشود؟ اگر صد هزار مرتبه بروید کار درست نمیشود. کدام کربلا؟ کربلایی که بلند شوند با طیاره ببرند آدم را آنجا و بعد هم در هتلهای کذا پذیرایی بکنند و چه کنند. آدم میخواهد با همین یکی کارش درست بشود یا مکه کذا کذا، خدا نعمتی داده فضلی کرده، عنایتی کرده انسان باید شکرش را به جا بیاورد، هزارها نفر آمدند خودشان را به هزار بدبختی و بیچارگی انداختند معلوم نشد بهشان گفتند بله یا نه، میگویند آقا کربلا رفتیم چرا کارمان درست نشد؟ چه کار کردی کربلا رفتی؟ چه کار کردی مکه رفتی؟ با همین یک رفتن اگر بشود که همهی دنیا باید بروند عارف بشوند، شما دو کلمه حرف میزنند گوش نمیدهید راست میگویید گوش بدهید چرا کربلا بلند میشوید میروید؟ دوتا حرف میزنند با نفس مخالف است ...
کربلا رفتن که با نفس مخالفتی ندارد. خیلی هم کیف دارد آدم پا میشود میرود گردش میکند این طرف میرود آن طرف تماشا میکند. میبیند اینجا چه خبر است. توی این دکان چه میفروشند.
توی آن مغازه چه میفروشند خیلی هم خوب است. مکه که بهتر، حالا دیگر الحمدللّه همه چیز هست. مدینه، بازارش را میرود پارچه بخرد، سوغاتی بخرد نمیدانم کفش بخرد کلاه بخرد، چه چی و ماشین و ببیند. زرق و برق و چه خبره، فلان بکند. خیلی سفر گردش و خوب و با کیف خیلی با نعمتی است. کی گفته است مکه زحمت دارد؟ خیلی هم عالی است. توی بهترین هتلها، توی اتاقهایی آمدم را میبرند که آمدم توی خانهاش هم آنجور نیست. اینجور نیست قضیه، هان؟ آنهایی که چهار ماه با کجاوه میرفتند و سر گردنه سر میبریدند. آنها کجا یا دو ساعت با بهترین هواپیماهای آمریکایی، آدم را بلند میکنند میبرند در آنجا، میگویند بله آقا! مکه رفتیم آقا حالمان تغییر نکرد، با مکه رفتن که حال تغییر نمیکند آقا جان، بله اگر مکه را روی حساب بروی شاید، این هم یکی از علل و اسباب و معدّات باشد. با مکه حال تغییر نمیکند. آن هم با این زرق و برقهای فعلی، خانم آمده آنجا بعد از سه روز در همین سفر من دیدم یکی گفت الهی خاک به سرم کنند، الهی فلان کنند گفتم چه شده؟ سه روز است آمدم هنوز زیارت پیغمبر نرفتهام! گفتم واقعاً خاک بر سرت باشد. گفتم واقعاً خاک بر سرت، گفتیم و رفتیم چه چی بهش بگوییم؟ بیشعور سه روز بلند شدی آمدی اینجا، میگوید خاک بر سرم کنند زیارت پیغمبر نرفتم. باید هم خاک بر سرت باشد حالا بلند شدی رفتی ...
- گلستان، طبع عبدالعظيم قريب، ص، باب أوّل.

