اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
4یادم میآید در یک وقت ایشان با شخصی رفاقت کردند و خیلی هم مایه گذاشتند و البته او هم فرد صافی بود. خوش قلب بود. بودند افراد، ولی ایشان از همهی آن افراد روی این شخص توجّه کرده بودند و حالش هم قدری خوب شده بود و جلو آمده بود و جلو آمده بود و مشخص بود که در این ارتباط تغییر حالی برای او پیدا شده است و اعراض او نسبت به تعلّقات کاملا مشهود بود، از این قضیه مدّتی میگذرد ما دیدیم کمکم ایشان نسبت به این، توجّهشان کم شده بود. میلشان کم شده بود و آن گرمی سابق را نداشتند یک روز یکی از همین شرکاء و نزدیکان به او آمد خدمت مرحوم آقا و اعتراض کرد که آقا پس این افرادی که آخر اینجا میآیند و مطالب شما را میشنوند پس این مطالب کجا میرود؟ ایشان گفتند مگر چه شده است؟ گفت فلان شخص آمده و یک مبلغ زیادی از بانک پول قرض کرده است پول ربوی و میخواهد برود و فلان مطلب را انجام بدهد و اگر این کار را بخواهد انجام بدهد.
اصلًا دینش وقتش عمرش تمام چیزهای وجودش، همه براساس این قضیه، حالا آن شخص هم خیلی ثروتمند بود خیلی ثروتمند بود. همه را بر این اساس میگذارد.
مرحوم آقا فرمودند: مگر ما بیکاریم که میآییم این مسائل را با این افراد در میان میگذاریم. شما برو از طرف من به ایشان بگو اگر بخواهی یک قدم از آن طریقی که ما برای تو تعیین کردیم پا به این طرف آن طرف بگذاری دیگر شما را به خیر و ما را به سلامت. آن شخص تعریف میکرد وقتی که رفتم در منزل و این پیغام مرحوم آقا را به او رساندم، مریض بود تب کرده بود. در بستر افتاده بود. وقتی که گفتم چنان فریادی کشید که من گفتم الآن قالب تهی میکند و شروع کرد به گریه کردن و شروع کرد به گریه و رو کرد به من، گفت فلانی ما به درد این آقا نمیخوریم، ما به درد این آقا نمیخوریم، و البته آن کار را هم انجام نداد ها، آن کار را هم انجام نداد ولی گفت این آقا به درد یک آدمهای ....، این همانی بود که به ایشان میگفتند ایشان با ثروتمندان ارتباط دارد و فلان، التفات میکنید.

