در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او

14395
سال 1423
نسخه عربی

اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او

7
  • من شخصی را می‌شناسم از دوستان و از رفقا، اگر پول پیدا بکند ناراحت است. خیلی جالب است. یعنی اگر فرض کنید ١٠٠ تومان پول، داشته باشد خوشحال‌تر است تا اینکه ١٠٠٠ تومان داشته باشد اصلًا ناراحت است از اینکه پول پیدا کند می‌گوید این برای چه اینجا آمده است؟ البته این حال کمتر برای افراد پیدا می‌شود. ناراحت است اصلًا ناراحت است خوشی او آن وقتی است که نداشته باشد خوش است. واقعاً شنگول است ها، نه اینکه خودش را بزند به خوشی و این‌ها، ولی بالاتر از این هم هست، بالاتر از این آنی است که فرق نکند هیچ نفاوتی نکند یک میلیون اینجا بگذارند یا چند تا آجر بگذارند چه تفاوت می‌کند؟ شما به چندتا آجر چه نگاه می‌کنید؟ فرق نکند مسئله، به این نقطه باید رسید که مسئله تفاوت نکند البته راحت هم نمی‌شود رسید ها، چنین به زبان آسان است. برای این‌گونه افراد مطلب تفاوتی نمی‌کند، بله این‌ها به تکلیفشان عمل می‌کنند. حالا تکلیف آن دیگر یک مسئله‌ی دیگری است ممکن است در بروزات و ظهورات برای افراد مسئله پیدا بشود. چرا این آقا به این کم داد؟ چرا به او زیاد داد؟ چرا؟ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به یک شخصی یک من، بار کثیری خرما داد و یک شخصی آمده بود، حضرت فرمودند: من می‌دهم تو بخل می‌کنی!1

  • و ما این مطلب را در روش مرحوم والد هم می‌دیدیم این مسئله را [با] اختلاف در مراتب، ما در آنجا می‌دیدیم، برحسب ظرفیت و برحسب نیاز و برحسب احتیاج و برحسب مصالح، در کیفیت مطالب ایشان در کیفیت مسائل ایشان این قضیه رعایت می‌شد.

  • پس بنابراین ما باید در نحوه‌ی فکرمان و در اتّجاه فکری خودمان چه نکته‌ای را باید مدّنظر قرار دهیم و چه چیزی را باید در این مطلب فراموش نکنیم و در فراز و نشیب از یاد نبریم؟ آن‌چه مطلبی است؟ او این است که فراز و نشیب را یک مطلب بدانیم.

    1. مرحوم شيخ حرّ عاملى روايتى از أميرالمؤمنين عليه السّلام نقل مى‌كند، راجع به فرستادن پنج‌وَسْق« ١» خرما براى كسيكه از آن حضرت تقاضاى كمك ننموده بود. و أصل اين روايت از حضرت صادق عليه السّلام است كه:
      إنَّ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعَثَ إلَى رَجُلٍ بِخَمْسَةِ أَوْسَاقٍ مِنْ تَمْرِ الْبُغَيْبِغَة
      - وَ فِى نُسْخَةٍ أُخْرَى:
      الْبَقِيعَةِ- وَ كَانَ الرَّجُلُ مِمَّنْ يَرْجُو نَوَافِلَهُ وَ يُؤَمِّلُ نَآئِلَهُ وَ رَفْدَهُ؛ وَ كَانَ لَا يَسْأَلُ عَلِيًّا عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ لَا غَيْرَهُ شَيْئًا.
      « أمير المؤمنين عليه السّلام براى مردى پنج وسق از تمر بُغَيبِغَه يا از تمر بَقيعَه فرستادند (پنج وسق يعنى پنج بار شتر؛ اگر هر بارى شصت من باشد، سه خروار خرما مى‌شود) نه رطب، بلكه خرماى بغيبغه كه خرماى مرغوب بوده‌است، يا تمر بقيعه.
      و اين مرد هم مردى موجّه و آبرومند بود كه به حسب ظاهر، مردم اميد به فضل و بخشش او داشتند، و از أهل كرم و بخشش بود؛ و هيچ احتمال عسرت و تنگى در او نمى‌رفت. و شخصى بود متشكّل به شكل أفرادى كه داراى غنا هستند و از حال باطنى آنها هيچ كس خبر ندارد.
      و اين مرد نه از علىّ، و نه از غير علىّ هيچ تقاضائى ننموده بود».
      فَقَالَ رَجُلٌ لِامِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: وَ اللَهِ مَا سَأَلَكَ فُلَانٌ؛ وَ كَانَ يُجْزِيهِ مِنَ الْخَمْسَةِ أَوْسَاقٍ وَسْقٌ وَاحِدٌ!
      « مردى به أمير المؤمنين عليه السّلام گفت: قسم به خدا اين شخص چيزى از شما نخواسته بود؛ حال كه شما مى‌خواهيد به او خرما بدهيد، چرا پنج وسق داديد؟! يك وسق او را كفايت مى‌كرد»
      ! فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ:
      لَا كَثَّرَ اللَهُ فِى الْمُؤْمِنِينَ ضَرْبَكَ! أُعْطِى أَنَا وَ تَبْخَلُ أَنْتَ؟!
      « أمير المؤمنين عليه السّلام به او گفت: خدا مثل تو را در ميان مؤمنين زياد نكند، من مى‌بخشم و تو بخل مى‌كنى؟!»
      لِلَّهِ أَنْتَ! إذَا أَنَا لَمْ أُعْطِ الَّذِى يَرْجُونِى إلَّا مِنْ بَعْدِ الْمَسْأَلَةِ، ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ بَعْدَ الْمَسْأَلَةِ، فَلَمْ أُعْطِهِ إلَّا ثَمَنَ مَا أَخَذْتُ مِنْهُ؛ وَ ذَلِكَ لِانِّى عَرَّضْتُهُ أَنْ يَبْذُلَ لِى وَجْهَهُ الَّذِى يَعْفِرُهُ فِى التُّرَابِ لِرَبِّى وَ رَبِّهِ عِنْدَ تَعَبُّدِهِ لَهُ.« ٢»
      « اگر من به آن كسى كه اميد إنفاق دارد نبخشم، تا اينكه ضرورت او را وادار كند كه از من سؤال كند، بنابراين من به او ندادم مگر قيمت آنچه را كه از او گرفتم! زيرا من او را در معرض سؤال در آورده‌ام، تا چهره و سيماى خود را كه بايد فقط در حال عبادت در پيشگاه پروردگارم و پروردگارش به خاك بمالد، درهنگام تقاضاى سؤال به من بذل نمايد.»
      چقدر عالى بيان مى‌كند! مى‌فرمايد: آبروى يك شخص مسلمان بقدرى بلند مرتبه و با أهمّيّت است كه با هيچ چيز نبايد معاوضه شود. فقط مسلمان بايد صورت خود را به سجده بگذارد، و در موقع عبادت براى پروردگار نيايش و كُرنش كند. إنسان صورت خود را براى سؤال در مقابل هيچكس نبايد قرار بدهد. چهره و سيما و آبروى إنسان آنقدر ارزشمند است كه با حقيقت إنسان برابر است. اگر آبروى كسى از بين رفت، شخصيّتش از بين رفته است. اگر سؤال كرد، نفس خود را سؤال كرده است. يعنى نفس خود را در حدود سؤال پائين آورده است. و اين سيما را خدا فقط به خود اختصاص داده است و هيچ مسلمانى حقّ ندارد صورت خود را به خاك بمالد و سجده كند، مگر براى پروردگار. و هيچ مسلمانى حقّ ندارد از كسى تقاضا كند مگر از پروردگار!
      اينك تو مى‌گوئى: به او بخشش نكن تا بيچاره شود و بيايد از تو سؤال كند! آنوقت من آنچيزى را كه در مقابل تقاضايش دادم، ثَمَنَ مَا أَخَذْتُ مِنْهُ است و آنچه از او گرفتم چيز كمى نبوده است. الآن پنج بار شتر خرما به او دادم، أمّا اگر سؤال مى‌كرد و سپس داده بودم، من چيزى از او گرفته بودم كه هيچ چيز جاى آنرا نمى‌توانست بگيرد؛ و آن شخصيّت و آبروى إسلامى و إنسانى او بود.
      (١) وَسْق كه به فتح واو، و بعضى به كسر (وِسق) خوانده‌اند عبارت است از: شصت من. و بعضى حِمْلُ بَعِير (يك بار شتر) را وسق مى‌گويند. حجازيّين، سيصد و بيست رطل را وسق مى‌گويند؛ و عراقيّين، چهارصد و هشتاد رطل را وسق مى‌گويند؛ و هر رطلى دوازده وقيه است. بطور إجمال اين معانى متقاربند، و يك وسق يعنى يك بار شتر يا حدّأقلّ شصت من بار.
      (٢)« وسآئل الشّيعة» طبع أمير بهادر، ج ٢، كتاب الزّكوة، باب ٣٩ از أبواب صدقه، ص ٥٦