اهمیت رجوع به خدا و راضی بودن به قضای او
6ایشان میفرمودند وقتی من سوار اتوبوس شدم که بروم برای همدان پانزده قران در جیبم بود. فقط با پانزده قران ما راه افتادیم برویم برای کربلا، میگفتند رفتیم در کربلا و در آنجا خدا رحمت کند مرحوم آقای بیات رحمة اللَه علیه با رفقا و اینها [بودند،] میفرمودند سه هزار تومان آنها وجوهات به ما دادند گفتیم خدا بده برکت ما گذاشتیم تو جیبمان، رفتیم در کاظمین خدا حفظ کند یکی از دوستان ایشان که فعلا وجود دارد آن حاج عبدالجلیل که فعلا در کویت هست میگفتند ایشان نه هزار تومان هم به ما وجوهات داد این شد دوازده هزار تومان. گفتیم خوب خیلی پولدار شدیم دیگر، بعد گفتند که خوب دیگر پر پول شدیم و دیگر وضعمان خوب شد دیگر. رفتیم آنجا پیش آقای حداد و اینها. رفتیم در نجف، یک فردی که در نجف بود و الآن در طهران است و اینها، دیدیم بنده خدا قرض دارد. گفتیم چقدر قرض داری؟ گفت هفت هزار تومان، گتفم بیا این هفت هزار تومان، پنج هزار تومان باقی ماند، پنج هزار تومان دادیم به آقای حداد، آمدیم طهران هیچ پول نداشتیم، که وقتی من یادم است ایشان از ماشین پیاده شدند، آمدند کرایه را از مادرمان گرفتند. چون تو جیبشان پولی نبود.
خب این وضع و سیر این برنامه، خب حالا انسان با توجّه به این کیفیت و با توجّه به این وضع چه حالی دارد؟ آن کسی که این عمل را انجام میدهد و در قبال آن عمل را انجام میدهد. و با یک حال میرود و با همان حال هم برمیگردد. این چه است قضیه؟ این چه چیزی در وجودش پیدا میشود و چه مسئلهای در این درونش تحقق پیدا میکند؟ چطور میشود؟ هان؟ این جنبهی توحیدش قوی میشود دیگر. این تعلق به کثراتش برای او در اینجا [کم] میشود. میگویند چرا فلانی فلان مبلغ را فلان داده؟ چرا فلانی آنجا اینطور کرده؟ چرا آنطور؟ چرا چی؟ قُلِ اللَهمَّ مالِك الْمُلْك تُؤْتِي الْمُلْك مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْك مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ1 «بگو خداوندا تو مالک الملک هستی، مالک سلطنت تویی صاحب اختیار سلطنت تویی، به هر کسی بخواهی میدهی، [از] هر کسی بخواهی میگیری.» این روش، روش بزرگان و اولیاء الهی است که کم و زیاد برای آنها یکسان است هیچ تفاوتی نمیکند. اگر کم برای آنها خوب باشد این خوب نیست. برای افراد عادی خیلی خوب است ها.
- سوره آل عمران (٣) آيه ٢٦.

