در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم حالت انكسار وانابه‏ به پروردگار متعال

15033
سال 1423
نسخه عربی

لزوم حالت انكسار وانابه‏ به پروردگار متعال

6
  • از ظنّ خود خارج را و وقایع خارجی را در ترازوی سنجش می‌آورند. در حالی که ممکن است برای همین شخص که الآن در مکه حال خوش پیدا شده، برای این در ده سال دیگر در مدینه حال خوش پیدا بشود بهتر از مکه و یا بالعکس. لذا هر کسی باید به هوای خودش باشد به دیگری نباید نگاه کند. آن اصل و ملاک را باید در وجود خود و در قلب خودش إحراز کند و بعد دیگر هرچه می‌خواهد بشود، بشود. حالا می‌خواهد رفت در کربلا به جای گریه خنده‌اش آمد خب بیاید، برود نجف به جای خنده برای او گریه پیدا بشود خب بیاید، خب بیاید چطور این‌که پیدا می‌شود برای خیلی‌ها پیدا می‌شود، برای خیلی‌ها پیدا می‌شود. حساب‌ها بر اساس نیت و بر اساس واقع دور می‌زند نه بر اساس ظاهر، در آن سفر اوّلی که ما به کربلا مشرف شده بودیم بعد از بیست و چهار سال خدا توفیق داد چند سال پیش بود دیگر، چهار سال پیش بود، خب چون تازه راه کربلا باز شده بود و افراد می‌آمدند خب با یک طبعاً تصوّراتی با یک تخیلاتی، با یک مطالب از پیش تصوّر شده‌ای می‌آمدند خب دچار حال و هوا قرار می‌گرفتند و در بعضی از اوقات خب طبعاً یک اعمال و کارهایی از آن‌ها سر می‌زد که مورد تحسین اطرافیان هم نبود آن‌طوری که برای ما تعریف می‌کردند همان مأمورین می‌گفتند: خیلی از این‌ها لباسشان را در می‌آورند، چهار پا به صورت نمی‌دانم چه می‌آیند صدای بعضی از حیوانات را در می‌آورند و نمی‌دانم چه‌کار می‌کنند، این‌طوری، این چه است؟ خب بیا زیارت بخوان، خیلی خوشایند نبود این مسئله.

  • بعد می‌آمدند آقا، ما بودیم در آنجا، این حرم را می‌گذاشتند روی سرشان، فقط مانده بود سقف نیاید پایین، دیگر واقعاً چه می‌کردند؟ این‌ها می‌آمدند به ما می‌گفتند آقا این چه وضعی است؟ آخر این چه کاری است این‌ها می‌کنند، شما به این‌ها بگو، ما به این‌ها، چه کار از دست ما بر می‌آید؟ این‌ها می‌دیدند ما می‌آییم همین‌طور نماز می‌خوانیم، طواف می‌کنیم، نماز می‌خوانیم می‌رویم یک زیارت می‌کنیم می‌رویم یک کناری می‌گیریم می‌نشینیم، نه سری نه صدایی نه دادی نه بیدادی، خیلی تعجّب می‌کردند می‌گفتند: این اوّلین گروهی است که ما تا به حال این‌طور دیدیم تا به حال یک هم‌چنین چیزی ندیدیم گفتیم نه خب بالأخره حالات فرق می‌کند حالات چیز نیست، بعد خود آن‌ها می‌گفتند، می‌گفتند که نه این‌جور نیست می‌گفت همین کسی که این کار را می‌کند فلان می‌کند، صبح می‌رویم برای نماز صبح بیدارش می‌کنیم بیدار نمی‌شود. آن وقت این‌ها خودشان، همین مأمورین‌ها، همین بعثی‌ها به ما می‌گفتند. آن کار دیشب چه است؟ این نماز قضا شدن امروزت چه است؟ التفات می‌کنید؟ این‌ها چیزهایی است که در میان عوام رواج دارد. ما که نباید تقلید کنیم از آن‌ها، انسان باید توجّه خود را داشته باشد، آن توجّه گاهی موجب رقّت است و آن رقّت به صورت بُکاء ظاهر می‌شود، گاهی از اوقات آن حالِ توجّه به صورت بشاشیت و إبتهاج ظاهر می‌شود و هر دو یکی است. چرا هر دو یکی است؟ چون تصنّع در این‌جا نیست. گول زدن و هنرپیشگی در آوردن در این‌جا نیست. مجاز در این‌جا نیست. واقع است، حالا واقع یا به آن صورت است یا به این صورت است تفاوتی نمی‌کند. این منظور امام سجّاد علیه‌السّلام است در ناله و إبتهاج به جود تو نه این‌که در گریان کردن، معنا، معنای گریه کردن و داد کشیدن نیست، یعنی آن خواست باطن و تذّلل و عبودیت و ذلّتی که بنده در قبال مولای خودش در مقام تقاضا احساس می‌کند این مقصود امام سجاد است. این حالت، حالت میمون و مبارکی است که در هر جا همراه و همنشین با بنده باشد قرینِ با نزول فیض است. هر وقت، عصر باشد، شب باشد، نصف شب، صبح، ظهر فرق نمی‌کند. هر وقت این حالت عوض شد. تو خیابان داریم راه می‌رویم یک‌دفعه این حالت عوض می‌شود به یک حالت دیگر، قطع می‌شود، قطع می‌شود. دوباره ده قدم دیگر می‌رویم دوباره یک هم‌چنین حال پیدا می‌شود و دوباره می‌آید. سیم وصل می‌شود، دوباره یک ربع دیگر قطع می‌شود یک برخورد پیدا می‌شود، قطع می‌شود وصل می‌شود تا کی؟ تا وقتی که دیگر این حال ملکه بشود این را می‌گویند مراقبه، مراقبه یعنی انسان آن حال تذلّل و حال نیاز را همیشه با خود داشته باشد. وقتی که با مردم برخورد می‌کند با آن حال برخورد می‌کند، نه طلبکارانه، عبودیت خود را همان‌طوری که عرض کردیم برای خدا نگه دارد و با آن جنبه عبودیت با افراد برخورد کند نه با جنبه کثرت نه با جنبه خلاصه انانیت آن‌طور برخورد نکند که آن‌طور برخورد کردن در هر مرحله‌ای که هست و در هر مقامی که هست در آن مقام و در همان مرحله انقطاع فیض است. خب فقره دیگر وَ الرِّضَا بِقَضَائِک‌ راضی بودن به قضای تو، راضی بودن به آنچه که تو برای ما تقدیر می‌کنی، پس معنای‌ فِى اللَهفِ إِلَى جُودِک‌ را تا اندازه‌ای به عقل ناقص خودمان فهمیدیم، که انسان وقتی که می‌خواهد به جود پروردگار مراجعه بکند باید با حال إبتهال و تذلّل باشد نه سرکشی و گردن کشی.