در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم حالت انكسار وانابه‏ به پروردگار متعال

15033
سال 1423
نسخه عربی

لزوم حالت انكسار وانابه‏ به پروردگار متعال

3
  • حاکم که نباید با مردم شوخی کند، حاکم باید مثل مربای آلو همه‌اش فقط عمل کند و اگر یک لبخندی بر لبانش بیاید از حکومت این خلع می‌شود، نه این حکومت، حکومت إلهی نیست که شخص حاکم أخم بکند، شخص حاکم خودش را جلوی مردم بگیرد، همان‌طوری‌که دیشب عرض کردیم در خلوت با نزدیکان و با ندیمان تا اذان صبح به گفتن حرف‌های لغو و لهو و لعب و خنده بگذراند امّا وقتی که فردا می‌خواهد سخنرانی بکند همه‌اش أخم بکند و گویی اصلًا خدا به او خنده یاد نداده است. این حاکم نیست، حاکم آن کسی است که ظاهر و باطنش یکی باشد. همان‌طوری که می‌گوید می‌خندد در خلوت با مردم هم می‌خندد و این خندیدن را برای خودش منع و سدّی نمی‌بیند، چه اشکال دارد انسان با مردم هم بخندد، با مردم هم شوخی کند. چه اشکال دارد؟ مگر این مردم خلق خدا نیستند؟ و مگر این مردم به همان کیفیت و ارتباط که با سایرین هست با آن‌ها نباید برخورد بشود؟ چرا؟

  • یک روز در خدمت مرحوم آقا با مرحوم آقای مطهّری ما جایی رفته بودیم در یک مجلسی ناهار دعوت داشتیم، در منزل یکی از آقایان مراجع سابق که به رحمت خدا رفت، آدم خوبی بود خدا رحمتش کند. صحبت از یک شخصی به میان آمد، از یک شخصی صحبت به میان آمد، که چرا فلان کار را انجام نداده است و بهتر است که این کار را انجام بدهد، یکی در آن مجلس بود که فعلًا هم حیات دارد، گفت:

  • امکان ندارد که ایشان یک هم‌چنین کاری را بکند، با آن مقام جبروتیتش و با آن مقام هیمنه خودش این عمل منافات دارد امکان ندارد این کار را بکند.

  • حالا این جبروتیت خوب است؟ این جبروتیت، این یک صفت مستحسنی است که در یک شخص باشد و او را در تنگنای أنانیت و خودمحوری محبوس کند. آخر درد اینجاست که انسان از جزئیت می‌خواهد به کلیت برسد، این مسائل هی می‌آید انسان را به جزئیت دوباره گرفتار می‌کند. کلیت، وحدت، صفت ثبوتیه پروردگار، جنبه عطوفت و جنبه رحمت و جنبه وساطت و جنبه بَهجت نسبت به همه خلق، ما که نگفتیم که آقا فرض کنید بیا به شمر و یزید بخند، به این مردم بیچاره این مردم بنده خدا، این مردمی که همین، همین مردمی که تو کوچه، خیابان بازار مسجد، حسینیه‌ها این‌ها هستند دیگر به این‌ها خندیدن به این‌ها چه اشکالی دارد؟ تبسّم با این افراد چه اشکالی دارد؟ چیزی از ما کم نمی‌شود. امیرالؤمنین اشکالش چه بود؟ اشکالش این بود که می‌آمد با مردم می‌خندید، ایراد امیرالؤمنین، امّا آن عمر حرام‌زاده بر مصدر فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَه لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‌1 پیغمبر همه‌اش این‌جوری که نمی‌کرد. پیغمبر می‌آمد و می‌گفت و می‌خندید و تبسّم می‌کرد فَکانَ کأحَدِنا فیما بینَنا مثل یکی از ماها بود، ما چطور می‌گوییم می‌خندیم صحبت می‌کنیم شوخی می‌کنیم می‌گوییم صحبت می‌کنیم، پیغمبر هم همین‌طور بود کان أحدٍ منّا.2 ای رسول ما این حالت لینت و عطوفت و رحمت و گشایش که به تو داده شده به از ما داده شده است. صفتی است که از جانب ما به تو اضافه شده است. اگر تو آدم سخت و سنگدل و عبوس بودی که کسی که پیش تو جمع نمی‌شد، کسی به سمت تو جذب نمی‌شد لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‌ از دور و برت می‌رفتند. بنابراین صفت گشایش‌ المؤمِنُ بِشرهُ فى وجهِه و حُزنُهُ فى قَلبه‌3 این نکته است. مؤمن بشاشیتش در صورتش است، بشاشیتش در صورتش است.

    1. آل‌عمران (٣) آيه ١٥٩.
    2. ١. شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، ج ١٨، ص: ٢٢٥: و كان فينا كأحدنا يجيبنا إذا سألنا و يبتدئنا إذا سكتنا و نحن مع تقريبه لنا أشد ما يكون صاحب لصاحب هيبة لا نبتدئه الكلام لعظمته.
    3. ٢. الكافى (ط- الإسلامية)، ج ٢، ص ٢٢٦: يَا هَمَّامُ الْمُؤْمِنُ هُوَ الْكَيِّسُ الْفَطِنُ بِشْرُهُ فِى وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِى قَلْبِهِ.