اهمیت حال نیاز و فقر دائمی درسالک
6امام حسین علیه السّلام میفرماید: ای فرزند فَإنَّک لَنْ تَعْتَاضَ نمیتوانی عوض بگیری، به جا نمیتوانی بیاوری، ما تَبذُلُ مِن نَفسِک عِوضاً، اگر هر کسی این را در زندگی خودش مبنا قرار بدهد. عزیز باشد پیش افراد، عزیز باشد پیش افراد، ذلیل نباشد پیش افراد، اظهار عزّت کند، آقا مطلب همین است میخواهید قبول کنید میخواهید نکنید خداحافظ شما، مسئله همین است. آقا اگر این مطلب را بگوییم فلان کس از شما متأثّر میشود! به جهنّم که میشود به جهنّم، آقا اگر این کار را انجام بدهید بهتر است چون بله ملاحظاتی است! چه ملاحظهای؟ چه ملاحظهای؟ آمدند گفتند یک خورده حرفها را کوتاه بزن، نگو، بگذار یک مقداری بگذرد گفتم من چی چی را نگویم؟ من احساس انحراف دارم میکنم نیایم بگویم؟ روش و مرام مرحوم پدر ما این نبود، الآن دارد خلاف این انجام میشود چرا من نیایم بگویم؟ آقا بگذارید یک مقداری موقعیت تثبیت بشود موقعّیت ....، صد سال نخواستم موقعیت را، صد سال نخواستم، موقعیت یعنی چی؟ این حرفها یعنی چی؟ من نگاه کنم ببینم دارد انحراف پیدا میشود بایستم نگاه کنم موقعیت ....! چه موقعیتی؟
آمدند به امیرالمؤمنین گفتند: همین مغیرة بن شعبه آمد گفتش که یا علی با معاویه کاری نداشته باش بگذار ارکان خلافتت که تثبیت شد آن موقع برش دار، حضرت فرمود: لا أتَحمَّلُهُ یوماً1 یک روز نمیتوانم ببینم معاویه سر کار است؟ من خلافت را برای چه میخواهم؟ مگر علی اهل باندبازی است؟
مگر علی اهل سیاست بازیهایی است که ما داریم میبینیم چی چی؟ این حرفها نیست. من این کار را انجام میدهم موفّق شدم شدم، نشدم نشدم به من چه مربوط است. امیرالمؤمنین این را میگوید. حرکت کنید برای صفّین معاویه را باید برداریم، برداشتیم برداشتیم، برنداشتیم برنداشتیم، ما هیچ وقت مسئولِ نتیجهی کار نیستیم، ما مسئول عمل و فعل حالی خودمان هستیم. الآن ما باید این را انجام بدهیم. به نتیجه رسید رسید، نرسید به ما مربوط نیست، نمیخواهد برسد خدا نمیخواهد برسد. پیغمبر بیست و سه سال مگر در میان مردم دعوت نکردند؟ پس به فرما بالاتر، حالا به نتیجه رسید، به نتیجه رسید؟ غیر از چهار نفر پنج نفر همه رفتند دنبال ...، کردنش بالای منبر جای پیغمبر نشست آخر تو از این چه دیدی که میگویی بله بله؟ آخر چه دیدی؟ چه شقّ القمری برایت کرد؟ چه ردّ الشمسی برایت کرد؟ درخت را به تکلم آورد؟ حصاة را به تکلم آورد؟ مسئلهی علمی را برایت روشن کرد؟ اینکه دستهایش نمیفهمند پنچ انگشت دارد شش انگشت دارد آخر تو برای چه گذاشتیش این را بالای منبر؟ من گاهی اوقات میگویم دیگر، میگویم آخر اینها که میروند بازی میکنند، فوتبال، توپ این ور میزنند آن ور، میگویم اینها عجب آدمهای احمقی هستند. آخر آدم به این دو متری دنبال یک توپ این قدری میدود. احمقتر از [او] آن کسی است که نگاه میکند آن دیگر خیلی باید احمق باشد. آخر آدم بنشیند دو ساعت این توپ میرود آن ور آن توپ میآید این ور، خدا ما را برای این درست کرد؟ یعنی همین است؟ به جای اینکه آدم همین دو ساعت را کتاب بردارد یک روایت امام صادق را بخواند، دو صفحه تاریخ بخواند، عبرت بگیرد. دو صفحه قرآن بخواند، دو صفحه کلام بزرگان را، تق توپ رفت این ور توپ آمد آن ور، توپ رفت این ور، توپ، باید با هم رفیقانه باشیم، مسئلهای نیست مهم نیست. بالاخره کم و بیش، بالاخره خلاصه باید از یک جایی شروع کرد دیگر، علی کل حال خب انسان در نفس خودش باید نیازمند باشد همیشه نیازمند باشد حالت نیازمندی را انسان نباید از دست بدهد.
- لا اتَحَمَّلُه حَيّاً و لامَيِّتًا. (محقّق)

