لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال
8وقتی كه انداخت دیگر هیچ چیز نبود دیگر. چیزی دیگر در دستش نبود كه به او تكیه كند، چیزی در دستش نبود كه به او اعتماد كند. نه شخصیتی داشت نه پشت گرمی به دنیا داشت و نه مالی داشت و نه چیزی داشت، دیگر خودش بود و این خانواده. همین خانواده كه خودش داشت میدید دیگر.
این مبنا و این مسئله، چرا در پیشگاه خدا باید انجام بشود؟ چرا؟ چرا انسان باید ابتهال و ناله را در پیشگاه خدا داشته باشد و به كس دیگر نباید در درون دلش و در زاویه دلش، كس دیگری را راه بدهد؟ دیشب عرض شد. به جهت اینكه توحید و واقعیت توحید و حقیقت توحید فقط در یك جا است و بس.
در سایر موارد خدا با غیر خدا خلط میشود. خدا با غیر خدا قاطی میشود. خدا با غیر خدا ممزوج میشود ممزوج میشود. خدا با غیر خدا هر دو با هم، منتها خب درصدش فرق میكند در افراد دیگر، درصدش در افراد تفاوت میكند. با غیر خدا با هم در نظر گرفته میشود انسان نمیتواند امید داشته باشد كه این آیا برآورده میكند یا نمیكند؟ این هشتش گرو هشتاد خودش است چطور میتواند بیاید برآورده كند؟ چطور میتواند بیاید برآورده كند؟
یادم میآید در همان سالهای آخری كه مرحوم آقا حیات داشتند یكی از رفقا و دوستان بود كه نسبت به یك واقعهای از یك شخصی پیش ایشان گلایه میكرد كه این شخص در حقّ من چه كرده است و چه كرده است و چه تهمتها زده است و چه مسائلی مطرح كرده است و خیلی مسائل مطرح كرده. آبروی مرا برده است هر جا، و واقعاً هم همینطور بود بسیار آن شخص خیلی ناموزونی بود و خیلی شخص ناموزون و بیادبی بود و اصلًا حسابی در گفتارش و كردارش نبود. به أدنی مناسبتی با هر كس كه خوب بود او را به عرش اعلی میرساند و با هر كس كه میونهای نداشت او را از شمر و یزید هم بدتر میكرد فقط به خاطر مسائل شخصی، موقعیت اجتماعی هم داشت، مرحوم آقا رو كردند بهش گفتند: آقا جان راه همین است امرت را به خدا بسپار و اصلًا در مقام مقابله با او بر نیا، ابدا، اصلًا كاری نداشته باش. چون این یك قضیهای [است] كه هر چه به هم بزنی بدتر است. كارت را به خدا بسپار، و خب برای او مشكل بود و گفتند واقعاً به خدا بسپارها، واقعاً كارت را به خدا بسپار، و خود او كافل امور است.

