لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال
5ایشان میگویند تا اینكه یك روز بعد از ظهر بود خیلی من دیگر منقلب شدم. در همان سنین نوجوانی هم بوده این، میگفتند خیلی منقلب شدم و اصلًا از وضعیت خودم دیگر به ستوه آمدم از موجودیت خودم، از حال خودم كه آخر این چه داستانی است؟ خدا مرا خلق كرده است و فهم نگذاشته است در سر ما، كه بفهمیم؟ یك سیوطی كه دیگر چیزی نیست كه آدم [ن] فهمد. دیگر اینقدر [كه] آدم دیگر ...، خیلی من دیگر منقلب بودم و مبتهل بودم و حركت كردم از منزل آمدم بیرون، رفتم بیرون تبریز یك تپّهای بود، رفتم آنجا و رو كردم به خدا و گفتم خدایا یا مرگ مرا برسان یا به من فهم بده. یكی از این دوتا، دیگر راه سوّمی خلاصه وجود ندارد با این وضع، یا مرگ ما را ...
خب جوان بود و صاف و این چیزها. ایشان میگفت همانجا احساس كردم حالم تغییر كرد و من دیگر غیر از او هستم، حالم تغییر كرد و همه چیز را روشن میبینم دیگر چیزی برایم تاریك نیست مبهم نیست مسائل خیلی برایم باز است. خیلی برایم روشن است.1
رفقا میدانند از حواشی و تقریراتی كه به سیوطی هست حاشیه ابوطالب مشكلترین حاشیه و در واقع پرمعنا و پرمغزترین حاشیه است دیگر آن موقع یك وقت ما میخواندیم حالا دیگر چیزی یادمان از آن وقتها نمیآید میگفتند كه من شب رفتم درس فردا را كه مطالعه كردم هیچ، حاشیهها را هم مطالعه كردم، حاشیه ابوطالب را هم مطالعه كردم، نه حاشیه ابوطالب مال درس آن روز را، مال درس نخوانده را، یعنی مسائل و اشكالات و تمام این خصوصیات را، میگفتند من مطالعه كردم فردا رفتیم سر درس و من وقتی رفتم سر درس از حاشیه ابوطالب به همان درس اشكال كردم و استاد نتوانست جواب من را بدهد گفت چون مطالعه نكرده بود.
یعنی حاشیهای است كه حتی اساتید سیوطی هم خیلیها مطالعهاش نمیكنند به خاطر مشكلی كه دارد رد میشوند و میروند به چیزهای دیگر ....، آن موقع این سیوطی یك خودآموزی داشت، نمیدانم الآن هم دارد یا نه؟ یك خودآموز فارسی ...
- مهر تابان، ص ٣٦، ت.

