در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

14092
سال 1423
نسخه عربی

لزوم ابتهال وتضرّع انسان فقط در قبال پروردگار متعال

7
  • قضیه آن فضّه، مرحوم آقا می‌فرمودند دیگر: اكسیر داشت كه آمد به امیرالؤمنین داد، نگاه كرد دید امیرالؤمنین و وضع و زندگیش خلاصه آن‌طور است دیگر، یك ظرف مسی بود برداشت او را طلا كرد و آمد به حضرت نشان داد با خودش اكسیر آورده بود دیگر، چون از هند بود دیگر، در دربار پادشاه هند بود فضّه، فرستاده بود این را برای پیغمبر، پیغمبر هم داده بودند برای امیرالؤمنین. حضرت نگاه كردند و گفتند به‌به به‌به چه عالی! چه خوب آفرین خیلی خوب خیلی خوب چه كاری كردی بسیار خوب، امّا اگر این را گرم می‌كردی و بعد این اكسیر را می‌مالیدی طلاش عیارش بالاتر می‌رفت. گفت ا این از كجا می‌داند؟ می‌گوید عیارش؟ گفت: یا علی شما هم از مسائل كیمیا اطلاع داری؟ حضرت فرمودند: من كه‌ هیچ، این طفل سه ساله كه دارد تو حیاط بازی می‌كند، امام حسین سه ساله و در حیاط بازی می‌كرد، این هم اطلاع دارد برو از او بپرس، آمد برداشت آن ظرف و كاسه مسی طلا را آورد به حضرت [امام حسین علیه السلام داد] و امام حسین نگاه كرد و گفت ا طلا كردی به به باریك اللَه چه خوب و فلان و این حرف‌ها، امّا اگر گرمش می‌كردی این را و صافش می‌كردی و بعد اكسیر را می‌زدی عیارش بیشتر می‌شد. گفت: ا این سه ساله‌هایشان هم مثل چهل ساله و پنجاه ساله، تفاوتی نمی‌كند.

  • آمد رو كرد به امیرالمؤمنین گفت این چه حكایتی است؟ چه داستانی است؟ حضرت فرمودند: بابا این چیزها همه، مطالبی است كه انسان باید از روی رضا و از روی رغبت با پروردگار خودش راه داشته باشد. داد داد، نداد نداد. این راه راه نیست، این راه راه نیست. انسان بخواهد از این راه به این مطالب برسد برای انسان و برای ما این راه وضع نشده است به این قسم. گفت حالا چه كنم؟ حضرت فرمودند نگاه كن ببین در قبال این مطالب عوضاً من منع الباخلین دیگر. عوض از منع باخلین نگاه كن ببین خدات برای ما چه قرار داده است. یك‌دفعه حضرت اشاره كردند فضّه دید یك نهری دارد می‌آید ولی به جای آب تمام این نهر را جواهر و این لؤلؤهای درخشان و جواهرات و این‌ها گرفته است همراه با این نهر همین‌طور دارد این‌ها می‌رود. یعنی اصلًا نهر عبارت است از همین‌ها. بعد حضرت فرمودند كه آن ظرف طلا را بینداز این هم می‌خواهی جزو این برود، برود. انداخت گفتند آن را هم بینداز، آن اكسیری كه در دست داشتی آن را هم بینداز كه دیگر هیچی دستش نباشد. دیگر تعلّقش به چیزی نباشد و انداخت. انداخت و شد منّا أهل البيت؛1

    1. بحار الأنوار (ط- بيروت)، ج ٤١، ص ٢٧٣.
      شأن نزول آيات سوره دهر دلالت بر دخول فضه در عموم اهل البيت عليهم السلام است. (محقق)